خبرگزاری مهر، گروه دین، حوزه و اندیشه، سینا سفالگر: وقتی از ضعف کیفیت برخی تولیدات داخلی سخن میگوییم، نخستین واکنش ممکن است متوجه کارگر، مهندس یا مدیر کارخانه باشد. اما مساله عمیقتر از اینها است. کیفیت محصول، حاصل مجموعهای از انگیزهها، آموزشها، استانداردها، نظام مدیریتی، رقابت، دستمزد، امنیت شغلی و حتی نوع نگاه جامعه به “کارِ خوب” است. اگر در یک محیط اقتصادی، تحویل سریع پروژه مهمتر از دوام آن باشد، اگر مشتری امکان انتخاب محدودی داشته باشد، اگر تولیدکننده بابت کیفیت پایین، هزینه قابلتوجهی نپردازد و اگر نیروی متخصص احساس کند مهارت و دقت او تفاوت چندانی در درآمد و جایگاهش ایجاد نمیکند، بهتدریج کیفیت از یک ارزش حرفهای به یک شعار تبدیل میشود.
این مساله در شرایط اقتصادی کنونی کشورمان اهمیت بیشتری پیدا می کند. در سالی که تقویت تولید و افزایش تابآوری اقتصادی همچنان در مرکز توجه سیاستگذاری قرار دارد، صرف افزایش حجم تولید کافی نیست. گزارشها و تحلیلهای اقتصادی نیز بر ضرورت حرکت به سمت تولیدِ رقابتپذیر، افزایش بهرهوری و تقویت بنگاههای مولد تاکید دارند.
در چنین شرایطی پرسش اساسی این است: چرا فرهنگ «سمبلکاری» و «بساز و بنداز» گاهی بر فرهنگ «اتقان در عمل» غلبه میکند؟ آیا مشکل از فرهنگ عمومی است یا ساختار اقتصادی و مدیریتی، رفتارهای کوتاهمدت را پاداش میدهد؟ و مهمتر اینکه برای تغییر این وضعیت، چه باید کرد؟ برای بررسی این موضوع با «سعیده اسکندری» تحلیلگر و دانشآموخته حوزه اقتصاد سیاسی، روزنامهنگار و تحلیلگر اسبق کنفرانس ایران و اروپا در فرانکفورت آلمان، گفتگو کرده ایم.
اجازه بدهید از یک تعبیر رایج شروع کنیم: «بساز و بنداز». آیا واقعا میتوان گفت چنین فرهنگی در تولید ایران ریشه دوانده است؟
باید کمی محتاط باشیم. اگر بگوییم جامعه ایران ذاتا کمکیفیت کار میکند، هم از نظر علمی نادرست است و هم راه اصلاح را میبندد. در ایران: مهندسان، کارگران، صنعتگران و تولیدکنندگانی داریم که استانداردهای بسیار بالایی را رعایت میکنند. مساله این است که در بخشی از اقتصاد، ساختار انگیزشی به گونهای شکل گرفته که کار سریع و کمهزینه گاهی بیش از کار دقیق و بادوام پاداش میگیرد.
وقتی پیمانکار بابت تحویل سریع پروژه پاداش میگیرد اما هزینه خرابی چند سال بعد بر عهده او نیست، انگیزه برای کیفیت کاهش پیدا میکند. وقتی مشتری مجبور است کالایی را بخرد که گزینه جایگزین مناسبی ندارد، فشار بازار برای ارتقای کیفیت هم کمتر میشود. بنابراین بخشی از آنچه “فرهنگ سمبلکاری” مینامیم، در واقع واکنش افراد به محیطی است که در آن فعالیت میکنند.
پس شما نقش فرهنگ را انکار نمیکنید؟
به هیچ وجه. فرهنگ بسیار مهم است، اما فرهنگ را نباید یک مفهوم ایستا بدانیم. فرهنگِ کار از رفتارهای تکرارشونده ساخته میشود. اگر سازمانی سالها به کارمند خود بگوید «همین که تحویل بدهی کافی است»، بعد از مدتی این رفتار تبدیل به هنجار میشود. برعکس، اگر در یک مجموعه، محصول معیوب واقعا بررسی شود، خطا پنهان نشود، کار دقیق ارزشگذاری شود و فرد متخصص بابت کیفیت کارش اعتبار بگیرد، فرهنگ سازمانی تغییر میکند.
در واقع فرهنگ و ساختار اقتصادی یکدیگر را تقویت میکنند. اگر ساختار، کیفیت را تشویق کند، فرهنگ کیفیت هم فرصت رشد پیدا میکند.
چرا خرید ماشینآلات مدرن نتوانسته به تنهایی کیفیت تولید را متحول کند؟
چون ماشین، فقط یک ابزار است. شما میتوانید پیشرفتهترین دستگاه های تولید را وارد کنید، اما اگر اپراتور آموزش ندیده باشد، تعمیرات پیشگیرانه انجام نشود، مواد اولیه استاندارد نباشد یا مدیر تولید صرفا به تعداد قطعات تولیدشده نگاه کند، فناوری گرانقیمت هم الزاما خروجی باکیفیت ایجاد نمیکند.
توسعه صنعتی در اصل یک سیستم است. ماشینآلات، سرمایه، نیروی انسانی، دانش فنی، مدیریت، استاندارد و بازار باید کنار هم قرار بگیرند. به همین دلیل است که انتقال فناوری بدون انتقال دانش و شکلگیری قابلیتهای انسانی، معمولا اثر محدودی دارد.
یعنی مشکل اصلی نیروی انسانی نیست؟
نمیتوان گفت نیروی انسانی هیچ نقشی ندارد. کارگر و مهندس باید مسوولیت حرفهای داشته باشند. اما باید پرسید این مسوولیت چگونه ایجاد و تقویت میشود؟ اگر نیروی متخصص حقوق و امنیت شغلی مناسبی نداشته باشد، مسیر ارتقای حرفهای برایش روشن نباشد و کیفیت کارش در ارزیابیها اهمیتی نداشته باشد، نمیتوان صرفا از او انتظار «تعهد اخلاقی» داشت.
از طرف دیگر، آموزش فنی نیز نباید فقط به دریافت مدرک محدود شود. صنعت به تکنسین، اپراتور ماهر، مهندس مسلط به فرآیند و مدیر آشنا با کنترل کیفیت نیاز دارد. تولید صنعتی بدون نیروی انسانی توانمند، صرفا مونتاژ تجهیزات است.
آیا ساختار اقتصادی ایران هم به این وضعیت دامن زده است؟
بله. یکی از مشکلات مهم، ضعیف بودن برخی سازوکارهای رقابت است. تحلیلهای اقتصادی درباره صنعت ایران نیز سالهاست بر مشکلاتی مانند بهرهوری پایین، مقیاس ناکافی و حمایتهایی که همیشه با معیارهای رقابت و بهرهوری همراه نبودهاند، تاکید میکنند.
اگر بنگاهی مطمئن باشد بدون ارتقای کیفیت هم بازار خود را حفظ میکند، انگیزه برای سرمایهگذاری بلندمدت کاهش مییابد. تولیدکننده زمانی واقعا به کیفیت اهمیت میدهد که کیفیت برای او مزیت رقابتی باشد و بیکیفیتی نیز هزینه داشته باشد.
اما در جامعه هم گاهی میشنویم که «همین که کار راه بیفتد کافی است» این نگاه از کجا میآید؟
بخشی از آن نتیجه تجربههای تاریخی و اقتصادی است. جامعهای که مدت زیادی با تورم، نااطمینانی و فشار اقتصادی مواجه است، ممکن است به تدریج افق تصمیمگیریاش کوتاهتر شود. در چنین شرایطی، هم مصرفکننده و هم تولیدکننده ممکن است به فکر امروز، و نه پنج سال آینده باشند.
مثلا مصرفکننده ممکن است به جای پرسیدن «این محصول چقدر عمر میکند؟» بپرسد «الان چقدر قیمت دارد؟» تولیدکننده هم ممکن است به جای سرمایهگذاری برای افزایش دوام محصول، به دنبال کاهش هزینه فوری باشد. اگر این چرخه ادامه پیدا کند، کیفیت، قربانی ملاحظات کوتاهمدت میشود.
نقش نظام آموزشی در این میان چیست؟
بسیار جدی است. ما باید از مدرسه تا دانشگاه، مفهوم «کارِ درست» را جدی بگیریم. اتقان، فقط یک مفهوم اخلاقی نیست بلکه یک مهارت اقتصادی و صنعتی هم هست.
دانشآموز باید بداند ساختن یک وسیله ساده با استاندارد مشخص، ارزشمندتر از ساختن ده وسیله ناقص است. دانشجوی مهندسی باید با مسائل واقعی کارخانه مواجه شود. آموزش فنی و حرفهای باید به نیاز صنعت نزدیکتر شود و تجربه عملی جایگاه بیشتری پیدا کند.
آیا استانداردها و نهادهای نظارتی میتوانند این فرهنگ را تغییر دهند؟
حتما، اما استاندارد نباید فقط روی کاغذ باقی بماند. استاندارد زمانی اثرگذار است که قابل سنجش، قابل اجرا و همراه با نظارت باشد. در شرایط کنونی در ایران نیز شاهدیم که در مباحث مرتبط با تولید، بر نقش استانداردها در کیفیت، ایمنی، رضایت مصرفکننده و بهینهسازی تولید تاکید شده است. نکته مهم این است که استاندارد نباید صرفا مانع تولید باشد بلکه باید به تولیدکننده کمک کند محصولی بسازد که بتواند در بازار رقابت کند.
در نهایت چه کسی باید آغازگر تغییر باشد؟ دولت، تولیدکننده یا مصرفکننده؟
هیچکدام به تنهایی نیستند. دولت باید محیط رقابتی و باثبات ایجاد کند و نظارت موثر داشته باشد. تولیدکننده باید کیفیت را بخشی از مدل کسبوکار خود و نه هزینه اضافی بداند. کارگر و مهندس باید مسوولیت حرفهای را جدی بگیرند و برای ارتقای مهارت خود تلاش کنند. مصرفکننده هم باید تا حد امکان کیفیت را مطالبه کند.
البته از مصرفکنندهای که قدرت انتخاب محدودی دارد نمیتوان انتظار داشت تمام بار اصلاح را به دوش بکشد. مسوولیت اصلی در ایجاد یک بازار سالم، بر عهده مجموعه سیاستگذاری و تولید است.
اگر بخواهیم فقط سه اقدام عملی پیشنهاد کنید، چه میگویید؟
نخست، باید نظام پاداش و جریمه را به کیفیت گره بزنیم. یعنی مدیر و پیمانکار فقط بابت تحویل پروژه پاداش نگیرند، بلکه دوام و عملکرد آن نیز سنجیده شود.
دوم، آموزش مهارتی را جدی بگیریم و فاصله میان صنعت و مراکز آموزشی را کاهش دهیم.
و سوم، رقابت واقعی را تقویت کنیم. بنگاهی که کیفیت بهتر و قیمت مناسبتر ارائه میکند باید بتواند سهم بازار بیشتری بگیرد. حمایت از تولید داخلی زمانی به توسعه صنعتی منجر میشود که همراه با افزایش بهرهوری و کیفیت باشد، نه اینکه جایگزین آن شود.
و اگر بخواهیم یک جمله برای جمعبندی بحث بگویید به چه اشاره می کنید؟
توسعه صنعتی از جایی آغاز میشود که «درست انجام دادن کار» از یک توصیه اخلاقی به یک ضرورت اقتصادی تبدیل شود. ما برای صنعتیشدن فقط به کارخانه و ماشینآلات نیاز نداریم. به انسانهایی نیاز داریم که بدانند پیچ اضافه، جوش ناقص، اندازهگیری نادرست یا صرفهجویی در یک قطعه کوچک، میتواند هزینه بزرگی به کل زنجیره تولید تحمیل کند.
اگر کیفیت برای بازار، مدیر، مهندس و کارگر ارزش واقعی پیدا کند، فرهنگ «بساز و بنداز» به تدریج عقب مینشیند. اما اگر همچنان سرعت تحویل، ظاهر محصول و آمار تولید مهمتر از دوام و عملکرد واقعی باشد، حتی پیشرفتهترین تجهیزات نیز نمیتوانند به تنهایی ما را به توسعه صنعتی برسانند.
در نهایت، مساله تولیدِ باکیفیت فقط مساله کارخانه نیست. مساله اعتماد است. محصول باکیفیت به مصرفکننده میگوید تولیدکننده برای پول، زمان و امنیت او ارزش قائل است. از همین منظر، «اتقان در عمل» نه یک شعار اخلاقی، بلکه یکی از پایههای رقابتپذیری و توسعه صنعتی است.




