تهران آرت آکادمی

سهروردی به صراحت خود را احیاکننده «حکمت خسروانی ایرانی» قلمداد می کرد

سهروردی به صراحت خود را احیاکننده «حکمت خسروانی ایرانی» قلمداد می کرد

به گزارش خبرنگار مهر،ظهور شهاب‌الدین یحیی بن حبش سهروردی، معروف به شیخ اشراق، در قرن ششم هجری قمری، یکی از کلیدی‌ترین نقاط عطف تاریخی در سیر تطور فلسفه اسلامی به شمار می‌رود. او در دورانی پا به عرصه اندیشه گذاشت که تفکر عقل‌گرای مشایی پس از مرگ ابن‌سینا دچار نوعی تصلب و رکود شده بود و از سوی دیگر، حملات سهمگین جریان‌های کلامی و صوفیانه نظیر ابوحامد غزالی، پایه‌های استدلال محض را متزلزل ساخته بود.

سهروردی با درک این بحران عمیق معرفت‌شناختی، نظامی نوآیین را پایه‌گذاری کرد که نه مروّج عقل‌ستیزی بود و نه مجذوب منطق خشک ارسطو؛ بل نظام فکری او، «حکمت اشراق»، آمیزه‌ای دقیق، شکوهمند و ساختاریافته از برهان عقلی و کشف و شهود قلبی بود. او با شجاعت اعلام کرد که برهان بدون شهود، ناتوان و ظاهربین است و شهود بدون برهان، بی‌قاعده و ابهام‌آلود؛ از این رو، مأموریت فکری خود را بر تدوین روش‌شناختی استوار ساخت که عقل و دل را در آستانه حقیقت واحد به هم پیوند زند.

سرگذشت سهروردی با نبوغ بی‌نظیر، صراحت لهجه مفرط و پایانی تراژیک همراه بود. او که در سال ۵۴۹ هجری قمری در روستای سهرورد زنجان دیده به جهان گشود، تحصیلات اولیه‌اش را در مراغه نزد مجدالدین جیلی آغاز کرد و در آنجا با فخر رازی، متکلم شهیر، هم‌درس بود. سهروردی سپس برای تکمیل دانش خود به اصفهان، کانون اصلی مباحث فلسفی آن دوران رفت و به بررسی عمیق متون مشایی همت گماشت.

روح بی‌قرار و جستجوگر او به این آموزش‌های رسمی بسنده نکرد و سفرهای گسترده او به شامات و آناتولی، زمینه‌ساز آشنایی وی با مشایخ صوفیه و سنت‌های کهن معنوی شد. سهروردی سرانجام در حلب اقامت گزید؛ جایی که تیزهوشی عجیبت، تسلط همه‌جانبه بر علوم و بی‌باکی‌اش در فاش کردن اسرار سلوک، حسادت و وحشت فقهای قشری را برانگیخت. این فقیهان ظاهرگرا که اندیشه‌های تأویلی و اشراقی او را برنمی‌تافتند، وی را به الحاد متهم کردند و با فرستادن شکوائیه‌های متعدد برای صلاح‌الدین ایوبی، فرمانروای مقتدر مسلمان، مدعی شدند که افکار این جوان امنیت عقیدتی جامعه را تهدید می‌کند.

صلاح‌الدین نیز به دلایل مصلحت‌جویی‌های سیاسی و برای حفظ حمایت فقیهان شامات، به فرزندش ملک ظاهر (حاکم حلب و مرید سهروردی) دستور قتل او را داد. بدین ترتیب، شیخ اشراق در سال ۵۸۷ هجری قمری، در عنفوان جوانی و در سن ۳۶ یا ۳۸ سالگی، در زندان حلب به طرزی مرموز به شهادت رسید و لقب «شیخ مقتول» را در تاریخ تصاحب کرد. او هرچند عمری کوتاه داشت، اما میراثی مکتوب و جریان‌ساز از خود بر جای گذاشت که آثار او را می‌توان به چند دسته عمده نظیر کتب تماماً فلسفی-منطقی (تلویحات، مقاومات، مطارحات)، رساله‌های رمزی و عرفانی به زبان فارسی (عقل سرخ، آواز پر جبرئیل، لغت موران، صفیر سیمرغ)، شروح قرآن و متون کهن، و سرانجام شاهکار بی‌بدیل او یعنی کتاب «حکمة الاشراق» تقسیم نمود.

حکمت اشراق

سهروردی خاستگاه حکمت اشراق را یک حقیقت ازلی و جاودان می‌داند که همواره در تاریخ بشریت جریان داشته و هرگز زمین از حاملان آن خالی نبوده است. از نظر او، این حکمت اصیل که پیش از ارسطو در میان ملل کهن رواج داشت، به دلیل دنیاطلبی فیلسوفان متأخر و بسنده کردن آنان به بحث‌های ذهنی و استدلالی محض، دچار فراموشی و انحراف شد. شیخ اشراق تبارنامه فکری خود را به دو شاخه اصلی متصل می‌کند؛ یک شاخه از طریق فیثاغورس، امپدکلس، سقراط و افلاطون (که او را رئیس اشراقیون و امام الحکمه می‌نامد) به هرمس الهرامسه در مصر باستان می‌رسد، و شاخه دیگر از طریق حکیمان معنوی ایران باستان همچون کیومرث، فرشاوشتر، جاماسب، کیخسرو و زرتشت عبور کرده و در دوره اسلامی به عارفانی چون بایزید بسطامی و منصور حلاج منتقل شده است.

سهروردی به صراحت خود را احیاکننده این «حکمت خسروانی» یا حکمت پارسی قلمداد می‌کند و تأکید می‌ورزد که مراد او از اصطلاحات نور و ظلمت زرتشتی، به هیچ وجه ثنویت و دوگانه‌پرستی ملحدانه مانویان و مجوسیان نیست، بلکه او در حال رمزگشایی عقلانی از زبان نمادین این حکیمان الهی است. او معتقد بود این فرزانگان کهن به دلیل ممارست در ریاضت‌های نفسانی، قادر به تجرید روح از بدن و شهود مستقیم انوار مجرد بودند، اما به علت ضیق زبان رسمی، تجارب خود را در قالب تمثیل، مَجاز و رمز بیان می‌کردند؛ مأموریت اصلی سهروردی در کتاب حکمة الاشراق، ترجمان تبیینی و صورتبندی برهانی این شهودهای باطنی در قالب یک نظام منسجم منطقی و مابعدالطبیعی بود.

مبنای مابعدالطبیعی و هستی‌شناختی فلسفه اشراق بر حقیقت «نور» استوار است. در این نظام، سهروردی واژگان سنتی مشاء مانند «وجود» و «موجود» را کنار می‌زند و اصطلاحات نور و ظلمت را جایگزین می‌کند.

او نور را پدیده‌ای تعریف می‌کند که ذاتاً ظاهر و روشنگر خود است و سبب آشکار شدن موجودات دیگر می‌شود؛ حقیقت نور، بی‌نیاز از تعریف است زیرا هیچ چیز در جهان عیان‌تر و بدیهی‌تر از آن وجود ندارد. در رأس این هرم هستی، «نورالانوار» یا نور محیط و مقدس (خداوند متعال) قرار دارد که نوری است مطلق، بی‌نیاز، قائم به ذات و سرچشمه تمام انوار دیگر. نظام صدور و تجلی در حکمت اشراق، بر خلاف الگوی عقول ده‌گانه ارسطویی و مشایی که نظام صدور را بسیار محدود جلوه می‌داد، ساختاری بی‌کران و چندبعدی دارد. از نورالانوار ابتدا «نور اقرب» یا عقل اول صادر می‌شود. این انوار مجرد محض که فاقد هرگونه جنبه مادی هستند، به دلیل روابط متقابل «اشراق» (نورافشانی انوار عالی بر دانی) و «شوق» (توجه و اشتیاق انوار دانی به عالی)، سلسله‌مراتب عظیمی را پدید می‌آورند.

سهروردی این شبکه نوری را به چند مرتبه بزرگ تقسیم می‌کند: نخست، «انوار قاهره طولیّه» یا عقول طولی که مجرد از ماده و زمان هستند و واسطه فیض هستی به شمار می‌روند؛ دوم، «انوار قاهره متکافئه» یا عقول عرضی که سهروردی آنها را همان «مُثُل افلاطونی» یا ارباب انواع می‌داند و معتقد است هر نوعی از موجودات مادی در جهان پایین، تحت تدبیر و رب‌النوع یک نور مجرد عرضی قرار دارد؛ سوم، «انوار مدبره» یا انوار اسپهبدیه که شامل نفوس فلکی و نفوس انسانی هستند که به تدبیر اجسام می‌پردازند؛ و چهارم، «برازخ غاسقه» یا جوهرهای ظلمانی که همان اجسام مادی جهان محسوس هستند. اجسام در تفکر اشراقی، مرده و فاقد شعور و نورانیت ذاتی هستند و تنها به واسطه پرتوهای انوار مدبره و اسپهبدی است که حیات و حرکت می‌یابند. یکی از نوآوری‌های برجسته سهروردی در این میان، اثبات مراتب تفکیک‌شده‌ای به نام «عالَم مثال منفصل» یا عالَم اشباح مجرده است؛ مرتبه‌ای میان جهان مجردات محض و جهان مادی، که موجودات در آن دارای شکل و مقدارند اما فاقد ماده کثیف دنیوی هستند، فضایی که تبیین‌کننده پدیده‌هایی چون رؤیاهای صادقه، معجزات و معاد جسمانی است.

معرفت‌شناسی سهروردی

معرفت‌شناسی سهروردی پیوند عمیقی با هستی‌شناسی نوری او دارد و مهم‌ترین دستاورد او در این زمینه، تبیین نظریه «علم حضوری» است. فیلسوفان مشاء علم را اصولاً به «علم حصولی» یعنی حضور صورت و مفهوم شیء در ذهن تعریف می‌کردند، اما سهروردی این دیدگاه را ناتوان از تبیین حقیقت معرفت می‌داند. او استدلال می‌کند که شناخت واقعی انسان نسبت به خودش و همچنین شناخت خداوند نسبت به مخلوقات، نمی‌تواند از طریق واسطه‌های ذهنی و صور ارجاعی باشد، زیرا در آن صورت، من همواره به مفهومِ خود عالم بودم، نه به ذاتِ خود. از نظر شیخ اشراق، علم در مرتبه عالی خود، همان حضور بی‌واسطه موجود نورانی نزد موجود نورانی دیگر است؛ ادراک شهودی و اشراقی نفس (نور اسپهبدی) نسبت به ذات خویش و نسبت به حقایق عالم بالا، برترین مرتبه دانایی است.

نوآوری‌های بنیادین سهروردی تکانه‌ای بزرگ در تاریخ اندیشه اسلامی ایجاد کرد و فلسفه را از بن‌بست‌های متعددی نجات داد. پیش از او، متفکران در فضایی دوقطبی میان مشائیان وفادار به ارسطو و متکلمان سرسخت عقل‌ستیز سرگردان بودند؛ سهروردی راه سومی گشود که ضمن دفاع از اصالت تفکر فلسفی، نقدهای ساختاری جدی بر منطق و مابعدالطبیعه ابن‌سینی وارد کرد؛ نقد تعریف به جنس و فصل، قول به اصالت ماهیت در برابر وجود (که خود سرآغاز مباحث عمیق بعدی شد)، اعتقاد به تشکیک در حقایق ماهوی، و ابداع نظریه انوار. اهمیت این طرح فکری به قدری بالا بود که اندیشمندان بزرگی چون شمس‌الدین محمد شهرزوری و قطب‌الدین شیرازی همت خود را مصروف نگارش شروح تفصیلی بر آثار او کردند.

حتی در دوران معاصر، متفکران بزرگی چون امام خمینی به تمجید فراوان از شخصیت معنوی و علمی سهروردی پرداخته و او را حکیمی نورانی، موصوف به فهم معارف الهی و جامع میان علم رسمی و ریاضات نفسانی دانسته‌اند که توانسته وجود روحانی خود را شهود کند.

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بیست + 7 =