خبرگزاری مهر، سرویس دین، حوزه، اندیشه، سامان سفالگر؛ انسان در عصر دیجیتال بیش از هر دوره دیگری در معرض نگاه دیگران قرار گرفته است. اما این بار «دیگری» فقط خانواده، دوستان، همکاران یا جامعه اطراف نیست. میلیونها کاربر ناشناس، چهرههای مشهور، اینفلوئنسرها و مهمتر از همه، الگوریتمهایی که دائما رفتار او را رصد و تحلیل میکنند، در شکلدادن به تصویری که فرد از خودش دارد نقش دارند. فضای مجازی فقط محلی برای ارتباط و سرگرمی نیست بلکه به محیطی تبدیل شده که در آن افراد خود را میبینند، با دیگران مقایسه میکنند و بهتدریج درباره اینکه چه کسی باید باشند» تصمیم میگیرند.
مساله از جایی آغاز میشود که فرد میان «خودِ واقعی» و «خودِ مطلوب» فاصلهای احساس میکند. شبکههای اجتماعی عمدتا ویترین زندگی و نه خودِ زندگی هستند. کاربر معمولا موفقیتها، سفرها، ظاهر مطلوب، لحظات شاد و دستاوردهای خود را نمایش میدهد و بخشهای عادی، شکستها، اضطرابها و روزمرگیها کمتر دیده میشوند. در نتیجه، فرد با مجموعهای از زندگیهای لوکس و موفق و زیبا مواجه میشود و زندگی واقعی خود را با نسخهای گزینششده از زندگی دیگران مقایسه میکند. پژوهشها نیز نشان دادهاند که این مساله می تواند احساس ناکافی بودن، کاهش عزتنفس و برخی پیامدهای منفی روانی را برای افراد به همراه داشته باشد.
در چنین محیطی، انسان فقط از دیگران تقلید نمیکند بلکه به تدریج خود را بر اساس معیارهایی بازتعریف میکند که فضای مجازی به او عرضه میکند. نوع پوشش، شکل بدن، مقصد سفر، شیوه سخن گفتن، نوع تفریح، مدل خانه، شغل و حتی نحوه ابراز احساسات میتواند تحت تاثیر الگوهای مسلط فضای مجازی قرار گیرد. مساله زمانی جدیتر میشود که فرد دیگر نتواند تشخیص دهد کدام انتخاب واقعا از نیاز و سلیقه خودش سرچشمه گرفته و کدام انتخاب، پاسخی به انتظار دیگران است.
اما بخش مهمتر ماجرا جایی است که پای الگوریتمها به میان میآید. کاربر تصور میکند خودش در حال انتخاب محتوایی است که میبیند، در حالی که بخش قابلتوجهی از این انتخاب پیشاپیش توسط سامانههای توصیهگر انجام شده است. الگوریتمها در فضای مجازی بر اساس رفتارهای قبلی، مدت زمان تماشای محتوا، جستوجوها، پسندیدنها و تعاملات کاربر، حدس میزنند چه چیزی احتمالا توجه مخاطب را جلب خواهد کرد. سپس همان محتوا را بیشتر در برابر او قرار میدهند. نتیجه این مساله، محیطی شخصیسازیشده است که در آن هر فرد تا حدی در جهان اطلاعاتیِ مخصوص به خود زندگی میکند.
نشریه نیویورکر در گزارشی، مفهوم قابلتامل اضطراب الگوریتمی را مطرح می سازد. در این مقاله توضیح داده می شود که چگونه سیستمهای توصیهگر در شبکههای اجتماعی، موسیقی، خرید و سایر حوزهها نهفقط آنچه را میبینیم، بلکه بهتدریج آنچه را میخواهیم نیز تحت تاثیر قرار میدهند. این مقاله همچنین به احساس از دست رفتن کنترل و استقلال فردی در برابر الگوریتمهای نامرئی میپردازد. تا جایی که انسان کنونی واقعا باید از خود بپرسد آیا آنچه انتخاب کردم، کار خودم بوده یا نه الگوریتمهای فضای مجازی من را به نقطه انتخاب آن رسانده اند؟
این سازوکار الزاما با هدف تغییر شخصیت افراد طراحی نشده است. هدف اصلی بسیاری از پلتفرمها افزایش تعامل و نگهداشتن کاربر در محیط خودشان است. اما همین منطق اقتصادی میتواند پیامدهای اجتماعی عمیقی ایجاد کند. محتوایی که خشم، ترس، هیجان، مقایسه یا میل به دیدهشدن ایجاد میکند، ممکن است توجه بیشتری به خود جلب کند و در چرخه توصیهها تقویت شود. در نتیجه، الگوریتم ها فقط منعکسکننده علایق فرد نیستند بلکه میتوانند به مرور در شکل دادن به همان علایق نیز نقش داشته باشند.
اینجاست که مفهوم انتخاب پیچیده میشود. اگر فرد بارها محتوای خاصی ببیند، احتمال دارد به آن علاقهمند شود و اگر الگوریتم ها به دلیل مشاهده این علاقه، محتوای بیشتری از همان نوع عرضه کنند، چرخهای شکل میگیرد که در آن انتخاب کاربر و پیشنهاد الگوریتمها یکدیگر را تقویت میکنند. فرد تصور میکند خودش انتخاب کرده است، در حالی که انتخابهای آیندهاش تا حدی از انتخابهای قبلی او و معماری ساختاری پلتفرم تاثیر پذیرفتهاند.
این مساله درباره هویت اهمیت ویژهای دارد. هویت انسان در دنیای واقعی معمولا حاصل تجربهای طولانی از خانواده، روابط، شکستها، موفقیتها، محیط اجتماعی، فرهنگ و تاملات شخصی است. اما فضای مجازی امکان ساختن نسخهای بسیار سریعتر و قابل ویرایشتر از هویت را فراهم کرده است. فرد میتواند تصویر، متن و حتی بخشی از شخصیت خود را انتخاب و ویرایش کند و سپس واکنش دیگران را ببیند. پسندیدهشدن، دنبالشدن و دریافت بازخورد مثبت از دیگران میتواند به فرد این احساس را بدهد که این نسخه از او بهتر است.
در این نقطه، خطر اصلی نَه استفاده از شبکههای اجتماعی، بلکه وابستگی تعریف فرد از خودش به بازخورد دیگران است. اگر ارزشمندی انسان به تعداد پسندها(لایکها)، دنبالکنندگان(فالوورها) یا واکنش مخاطبان وابسته شود، فرد به تدریج به مدیر دائمی تصویر خود تبدیل میشود. به جای اینکه بپرسد من چه چیزی را دوست دارم؟، ممکن است بپرسد دیگران چه چیزی را دوست خواهند داشت؟. این تغییرِ ظریف، یکی از مهمترین نشانههای فاصلهگرفتن از خودِ اصیل و حقیقی است.
از سوی دیگر، نباید این پدیده را کاملا یکطرفه دید. کاربران، موجوداتی منفعل نیستند و بسیاری از آنها میتوانند آگاهانه الگوریتمها را مدیریت کنند، منابع مختلف اطلاعاتی را دنبال کنند و میان زندگی واقعی و نمایش دیجیتال تمایز بگذارند. حتی فضای مجازی میتواند به افراد امکان دهد بخشهایی از هویت خود را که در محیط واقعی مجال بروز ندارند، تجربه و بیان کنند. بنابراین، مساله، فناوری به خودی خود نیست، مساله رابطهای است که انسان با فناوری برقرار میکند.
با این حال، این رابطه زمانی خطرناک میشود که سرعت گسترش و اثرگذاری فضای دیجیتال از فرصت انسان برای تامل بیشتر شود. انسان برای شناخت خود به سکوت، تجربه، گفتوگو و گاه فاصله گرفتن از نگاه دیگران نیاز دارد. الگوریتم ها اما برعکس عمل میکنند. آن ها دائما محتوایی تازه پیشنهاد میدهند، توجه را تحریک میکنند و فرصت مکث و تامل را کاهش میدهند. در چنین شرایطی، فرد ممکن است آنقدر مشغول ساختن تصویری از خود برای دیگران شود که فرصت ساختن خودِ واقعی را از دست بدهد.
شاید یکی از مهمترین مسائل انسان معاصر همین باشد، در جهانی که دائما به ما میگوید چه بخریم، چه ببینیم، چگونه لباس بپوشیم، چه چیزی را دوست داشته باشیم و حتی از چه چیزی عصبانی شویم، چگونه همچنان صاحب انتخابهای خود باقی خواهیم ماند؟ پاسخ، لزوما خروج از فضای مجازی نیست. راهحل مهمتر، افزایش سواد الگوریتمی و توانایی تشخیص میان «خواسته خود» و «خواستهای است که به ما القا شده است». انسان عصر دیجیتال باید بداند چرا یک محتوا به او نشان داده میشود، چرا به آن واکنش نشان میدهد و چرا ناگهان تصور میکند چیزی را میخواهد که تا چند ماه پیش اصلا برایش اهمیتی نداشته است.
در نهایت، مساله اصلی عصر دیجیتال شاید حفظ حریم خصوصی یا حتی کاهش زمان استفاده از شبکههای اجتماعی نباشد. مساله عمیقتر، حفظ استقلال روانی انسان است. اگر فناوری به ابزاری برای بیان خود تبدیل شود، میتواند آزادی انسان را افزایش دهد اما اگر انسان به ماده خامی برای پیشبینی و هدایت رفتار تبدیل شود، مرز میان منِ واقعی و من ساختهشده برای دیگران هر روز باریکتر خواهد شد. چالش بزرگ انسانِ امروز این است که در میان انبوه صداهایی که دائما به او میگویند چه کسی باشد، هنوز بتواند صدای خودش را تشخیص دهد و من حقیقیاش را حفظ کند.




