تهران آرت آکادمی

امروز بیش از هر زمان باید صداهای جامعه را شنید

امروز بیش از هر زمان باید صداهای جامعه را شنید

یادداشت مهمان_حسن عبدی پور، فعال اجتماعی: نشست با دبیران‌کل احزاب و فعالان سیاسی، در جای خود می‌تواند مفید و ضروری باشد؛ اما نباید چنین نشست‌هایی به این تصور بینجامد که همه ظرفیت اجتماعی و فکری کشور در همین مجموعه‌های شناخته‌شده خلاصه شده است. با حفظ احترام نسبت به پیشینه، تجربه و جایگاه فعالان و نمایندگان احزاب، باید واقع‌بینانه پذیرفت که بخش بزرگی از احزاب موجود، دیگر پیوند مؤثر و زنده‌ای با جامعه جدید، نسل جوان و حتی توده‌های مردم ندارند.

بسیاری از این تشکل‌ها، بیش از آنکه نماینده مطالبات واقعی جامعه باشند، به بخشی از ساختار قدرت یا منابع جناحی متصل‌اند. در نتیجه، گاه منافع گروهی و رقابت‌های سیاسی بر منافع عمومی و نیازهای ملی پیشی می‌گیرد. ایده‌ها، ادبیات و راه‌حل‌هایی که در دوره‌های گذشته شاید کارکرد داشته‌اند، امروز لزوماً پاسخ‌گوی مسائل پیچیده، مطالبات تازه و افق ذهنی نسل جدید نیستند.

باید پذیرفت که بخشی از دشواری‌های امروز کشور، نتیجه تداوم برخی سیاست‌ها، نگاه‌ها و تصمیم‌هایی است که سال‌هاست بدون بازنگری جدی تکرار شده‌اند. در سطح فردی و نهادی، افزایش سن و طولانی‌شدن حضور در ساختارهای تصمیم‌گیری، اغلب به محافظه‌کاری، احتیاط افراطی و مقاومت در برابر تغییر می‌انجامد. پافشاری بر آرای از پیش شکل‌گرفته، بی‌توجهی به تحولات اجتماعی و ناتوانی در فهم زبان نسل تازه و مسائل جامعه معاصر، کشور را از واقعیت‌های زمانه عقب می‌اندازد و ظرفیت پاسخ‌گویی به نیازهای نو را تضعیف می‌کند.

امروز بیش از هر زمان، رئیس‌جمهور و دیگر مسئولان باید میدان دیده‌شدن و شنیده‌شدن را از حلقه‌های محدود رسمی فراتر ببرند. فعالان اجتماعی، استادان مستقل، پژوهشگران، صاحبان تجربه، جوانان خلاق و کسانی که تریبون رسمی ندارند، باید امکان عرضه دیدگاه‌ها و نقدهای خود را پیدا کنند. بسیاری از ایده‌های ارزشمند، نه در اتاق‌های بسته و نشست‌های تشریفاتی، بلکه در گفت‌وگوهای علمی، رسانه‌های تخصصی، انجمن‌های مدنی، محیط‌های کاری و تجربه روزمره مردم شکل می‌گیرند.

شنیدن صدای دانشگاه و حوزه، صرفاً به برگزاری جلسه با رؤسای دانشگاه‌ها و مدیران نهادهای حوزوی محدود نمی‌شود؛ بلکه یعنی شنیدن صدای استاد در کلاس درس، پژوهشگر در میدان تحقیق و دانشجو در فضای علمی. شنیدن صدای بازار، یعنی فهم تجربه بازاری و تولیدکننده در متن اقتصاد واقعی. شنیدن صدای کارگر، یعنی حضور در کارخانه و درک مسائل تولید، امنیت شغلی و معیشت. شنیدن صدای کشاورز، یعنی دیدن زمین، آب، محصول و دشواری‌های زندگی روستایی. شنیدن صدای کارمند، یعنی شناخت مسئله از درون اداره و سازوکار اجرایی. شنیدن صدای خانه‌دار، یعنی توجه به واقعیت زندگی خانوادگی و فشارهای پنهان اجتماعی. و مهم‌تر از همه، شنیدن صدای جوان، یعنی دیدن آینده از چشم کسانی که قرار است ایران فردا را بسازند.

این شنیدن باید از سطح شعار و نشست‌های مقطعی عبور کند و به یک سازوکار پایدار، شفاف و نظام‌مند تبدیل شود؛ سازوکاری که در آن، مردم، نخبگان مستقل، تشکل‌های صنفی، دانشگاهیان، حوزویان، کارآفرینان، کارگران، کشاورزان و جوانان بتوانند بدون واسطه‌های انحصاری، مسائل و پیشنهادهای خود را به فرایند تصمیم‌سازی کشور منتقل کنند.

ایرانِ امروز، به‌ویژه در شرایط پس از جنگ و در مواجهه با تحولات پرشتاب منطقه‌ای و جهانی، به یک تحول اساسی نیاز دارد. این تحول بدون همراهی همه ظرفیت‌های ملی ممکن نیست. کشور به حمایت ایرانیان در داخل و خارج از کشور، به حضور منتقدان دلسوز، به توان متخصصان، به تجربه صاحبان فکر، به اعتماد نسل جوان و به مشارکت همه کسانی نیاز دارد که دل در گرو ایران دارند.

راه آینده، نه حذف صداهای متفاوت، بلکه تبدیل تفاوت‌ها به سرمایه ملی است. ایران به سیاست‌ورزی مسئله‌محور نیاز دارد؛ سیاستی که به جای گرفتارشدن در منازعات فرسوده جناحی، مسئله آب، اقتصاد، تولید، آموزش، فرهنگ، عدالت، امید اجتماعی و آینده جوانان را در مرکز توجه قرار دهد.

در پایان، ایران بیش از هر زمان دیگر به مدیریتی خردمند، فراگیر و وحدت‌بخش نیاز دارد؛ مدیریتی که در عمل، نه فقط در بیان، خود را متعلق به همه ملت بداند و مسئولیت خود را نسبت به همه اقشار جامعه احساس کند. چنین مدیریتی باید فراتر از مرزبندی‌های محدود سیاسی و جناحی بیندیشد، صدای همه گروه‌های اجتماعی را بشنود، میان دیدگاه‌ها و مطالبات مختلف داوری عادلانه داشته باشد و منافع ملی را بر هر منفعت کوتاه‌مدت، شخصی یا جناحی مقدم بدارد.

امروز کشور به رویکردی نیاز دارد که در آن، شنیدن صدای مردم به جلسات رسمی و محدود با چهره‌های شناخته‌شده سیاسی منحصر نشود، بلکه به یک سازوکار مستمر، واقعی و نظام‌مند برای ارتباط با بدنه جامعه تبدیل گردد. لازمه این امر آن است که مسئولان، مسیرهای مشخص، شفاف و پاسخ‌گو برای دریافت دیدگاه‌ها، نقدها و پیشنهادهای اقشار مختلف مردم فراهم کنند؛ از استاد و دانشجو تا کارگر و کارمند، از کشاورز و تولیدکننده تا فعال اجتماعی و جوانان خلاق و بی‌تریبون.

همچنین ضروری است که در نظام تصمیم‌گیری و انتصاب، شایستگی، تخصص، تجربه و کارآمدی بر ملاحظات جناحی و روابط محدود سیاسی ترجیح داده شود. هر اندازه دایره بهره‌گیری از نیروهای متخصص، مستقل و دلسوز کشور گسترده‌تر شود، امکان عبور از مسائل پیچیده و انباشته کشور نیز بیشتر خواهد شد. ایران امروز بیش از هر چیز به هم‌افزایی ظرفیت‌ها نیاز دارد، نه به فرسایش توان ملی در رقابت‌های تکراری و کم‌ثمر.

از سوی دیگر، تقویت وحدت ملی مستلزم آن است که همه ظرفیت‌های فکری، اجتماعی، علمی و اجرایی کشور، اعم از موافق، منتقد، داخل و خارج از کشور، به‌عنوان بخشی از سرمایه ملی دیده شوند. آینده ایران با حذف، نادیده‌گرفتن یا محدودکردن صداهای متفاوت ساخته نمی‌شود؛ بلکه با ایجاد زمینه‌ای برای مشارکت مسئولانه، گفت‌وگوی مؤثر و بهره‌گیری از همه توانمندی‌های ملی شکل می‌گیرد.

بر این اساس، انتظار می‌رود که مسئولان کشور، به‌ویژه در سطوح عالی، با اتخاذ رویکردی پدرانه، مسئولانه و فراگیر، زمینه شکل‌گیری نوعی اعتماد عمومی تازه را فراهم کنند؛ اعتمادی که بر پایه شنیدن صادقانه، تصمیم‌گیری عادلانه، پاسخ‌گویی روشن و اولویت‌دادن به منافع ملی استوار باشد. ایران به مسئولانی نیاز دارد که برای همه احساس مسئولیت کنند، همه را در دایره توجه و حمایت خود قرار دهند و کشور را زیر پرچم منافع و آینده مشترک ایران گرد آورند.

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

19 − 18 =