یادداشت مهمان_نویسنده حجت الاسلام نوری کوهبنانی، پژوهشگر بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی: زیارت اربعین را نباید تنها مجموعهای از سلامها، مرثیهها و عبارات عاطفی دانست؛ این زیارت، متنی معرفتی، تربیتی و جهتبخش است که در آن، حقیقت قیام امام حسین علیهالسلام، جایگاه امام، مرزبندی جبهه حق و باطل، و مسئولیت زائر در برابر خدا، جامعه و تاریخ، در قالبی فشرده و بلیغ ترسیم شده است.
اگر «زیارت» را صرفاً بخوانیم، ممکن است بهره ما به تأثر و اندوه محدود بماند؛ اما اگر آن را بفهمیم، در ساختار آن تأمل کنیم و پیامهایش را به رفتار تبدیل سازیم، زیارت اربعین از معرفت آغاز میگردد، به موضعگیری میرسد و در خدمت، اصلاح و فداکاری به کمال میرسد.
۱- مقصدشناسی؛ انسان باید بداند به کجا میرود
هر نقشهراهی پیش از هر چیز، مقصد را روشن میکند. زیارت اربعین نیز با پیوند دادن امام حسین علیهالسلام به سرچشمه توحید، مقصد نهایی زندگی مؤمنانه را آشکار میسازد. زائر در آغاز، امام را چنین میستاید:
السَّلَامُ عَلَی وَلِیِّ اللَّهِ وَحَبِیبِهِ
السَّلَامُ عَلَی خَلِیلِ اللَّهِ وَنَجِیبِهِ
السَّلَامُ عَلَی صَفِیِّ اللَّهِ وَابْنِ صَفِیِّهِ
این تعابیر، امام را شخصیتی صرفاً تاریخی یا قهرمانی عاطفی معرفی نمیکند؛ بلکه او را در نسبت با خداوند میشناساند. «ولیّ خدا»، «حبیب خدا»، «خلیل خدا» و «صفیّ خدا» بودن، نشان میدهد که کربلا پیش از آنکه صحنه یک تقابل سیاسی یا نظامی باشد، صحنه ظهور توحید در عرصه زندگی اجتماعی است.
از این منظر، مقصد زیارت، صرفاً گریستن بر گذشته نیست؛ بلکه حرکت به سوی خدا، حقیقت، عدالت، کرامت و آزادگی است. زائر باید از خود بپرسد:
آیا مقصد زندگی من رضای خداست یا جلب رضایت مردم؟
آیا تصمیمهای من بر مدار حقیقت است یا منفعت؟
آیا ایمان من در عرصه عمل و اخلاق نیز حضور دارد؟
نخستین گام نقشهراه اربعین، تصحیح مقصد است. انسانی که مقصد را گم کرده باشد، هر اندازه سریع حرکت کند، از حقیقت دورتر خواهد شد.
۲- شناخت امام؛ راه بدون راهبر به سرگردانی میانجامد
پس از تعیین مقصد، نوبت به شناخت راهبر میرسد. در منطق زیارت اربعین، امام حسین علیهالسلام تنها مظلومِ کربلا نیست؛ او حجت خدا، وارث انبیا و پرچمدار راه توحید است:
السَّلَامُ عَلَی الْحُسَیْنِ، وَعَلَی عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ، وَعَلَی أَوْلَادِ الْحُسَیْنِ، وَعَلَی أَصْحَابِ الْحُسَیْنِ
و در ادامه، امام حسین علیهالسلام با عنوانی بلند معرفی میشود:
أَشْهَدُ أَنَّکَ کُنْتَ نُوراً فِی الْأَصْلَابِ الشَّامِخَةِ، وَالْأَرْحَامِ الْمُطَهَّرَةِ، لَمْ تُنَجِّسْکَ الْجَاهِلِیَّةُ بِأَنْجَاسِهَا
این فراز، بر پاکی تبار، اصالت معنوی و تداوم نور هدایت در وجود امام تأکید میکند. شناخت امام، تنها شناخت نام و نسب نیست؛ بلکه شناخت معیار حق است. انسان در زمانهای که صداهای فراوان، حقیقت را احاطه کردهاند، به میزان و معیار نیاز دارد. امام، معیار تشخیص راه از بیراهه و حقیقت از فریب است.
بر این اساس، زیارت اربعین به ما میآموزد که دینداریِ بیمعرفت، ممکن است به شور و احساس محدود شود؛ اما معرفتِ امام، شور را به شعور و محبت را به مسئولیت تبدیل میکند.
۳- فهم فلسفه قیام؛ چرا امام حسین علیهالسلام قیام کرد؟
نقشهراه، تنها مقصد و راهبر را نشان نمیدهد؛ بلکه علت حرکت را نیز تبیین میکند. مهمترین فراز معرفتی زیارت اربعین درباره فلسفه قیام امام حسین علیهالسلام چنین است:
وَبَذَلَ مُهْجَتَهُ فِیکَ لِیَسْتَنْقِذَ عِبَادَکَ مِنَ الْجَهَالَةِ وَحَیْرَةِ الضَّلَالَةِ
امام حسین علیهالسلام «مهجه» خود را در راه خدا نثار کرد تا بندگان خدا را از جهالت و سرگردانیِ گمراهی نجات دهد.
واژه «مُهْجَة» در زبان عربی، به خونِ قلب و عصاره جان گفته میشود. بنابراین، تعبیر «بذل مهجته» از بخشیدن بخشی از زندگی سخن نمیگوید؛ بلکه از نثار کردن گرانبهاترین سرمایه وجودی انسان حکایت دارد.
در این فراز، دو بیماری بزرگ جامعه معرفی شده است:
الف: جهالت
جهالت در اینجا صرفاً ناآگاهی و بیسوادی نیست؛ چهبسا انسان اطلاعات فراوان داشته باشد، اما در تشخیص حق از باطل، خیر از شر و حقیقت از فریب ناتوان بماند. جهالت، در معنای عمیق خود، نوعی فقدان بصیرت و اختلال در داوری است.
ب: حیرتِ ضلالت
«حیرت» حالتی است که انسان راه را نمیبیند و میان صداهای گوناگون سرگردان میماند. «ضلالت» نیز تنها یک خطای فردی نیست؛ بلکه گم کردن جهت و از دست دادن قطبنمای معنوی است.
از اینرو، قیام عاشورا برای ساختن انسانهایی بود که:
حقیقت را بشناسند؛ ودر برابر فریب تسلیم نشوند؛ و حق را با معیار قدرت نسنجند؛ و در لحظههای حساس، قدرت تصمیم اخلاقی داشته باشند.
پس دومین مرحله نقشهراه اربعین، شناخت بیماریهای روح و جامعه و یافتن درمان آنها در معرفت، بصیرت و تعهد است.
۴- شناخت دشمنِ درون و بیرون؛ ریشه سقوط کجاست؟
زیارت اربعین، جبهه باطل را با تعبیرهایی ژرف و تکاندهنده معرفی میکند:
وَقَدْ تَوَازَرَ عَلَیْهِ مَنْ غَرَّتْهُ الدُّنْیَا، وَبَاعَ حَظَّهُ بِالْأَرْذَلِ الْأَدْنَی، وَشَرَی آخِرَتَهُ بِالثَّمَنِ الْأَوْکَسِ
در این بیان، دنیا به منزله بازاری تصویر شده است که در آن انسان ممکن است سرمایه ابدی خویش را به بهایی ناچیز بفروشد. تعبیر «غَرَّتْهُ الدُّنْیَا» نشان میدهد که فریب دنیا بیش از آنکه باطل را در چهرهای زشت و ترسناک عرضه کند، آن را در جامه وعده، رفاه، مقام، امنیت و منفعت ظاهر میسازد.
جبهه باطل همیشه از انسانهای بیدین و بیاعتقاد تشکیل نمیشود؛ گاه کسانی در آن حضور دارند که دین را میشناسند، اما در لحظه آزمون، دنیا را بر حقیقت مقدم میدارند. بنابراین، یکی از مهمترین پیامهای زیارت اربعین این است که انسان باید پیش از آنکه دشمن بیرونی را بشناسد، آفتهای درونی خود را شناسایی کند:
دنیاطلبی؛ وترس از دست دادن موقعیت؛ و عافیتطلبی؛ وسکوت در برابر ظلم؛ وتوجیهگری؛ و و ترجیح منفعت شخصی بر حقیقت.
کربلا تنها روایت جنایت دشمنان نیست؛ روایت لغزش کسانی نیز هست که میتوانستند در کنار حق بایستند، اما در محاسبهای غلط، آخرت را به دنیا فروختند.
۵-تعیین موضع؛ زیارت، اعلام بیطرفی نیست
زیارت اربعین پس از معرفی امام و فلسفه قیام، زائر را به موضعگیری روشن فرا میخواند. در متن زیارت میخوانیم:
فَمَعَکُمْ مَعَکُمْ لَا مَعَ عَدُوِّکُمْ این عبارت، کوتاه اما بسیار عمیق است: «با شما هستم، با شما؛ نه با دشمنان شما.»
در منطق عاشورا، ایمان تنها مجموعهای از باورهای ذهنی نیست؛ بلکه موضعی اخلاقی و تاریخی است. انسان مؤمن باید نسبت خود را با حقیقت و باطل روشن کند. نمیتوان در برابر رنج مظلوم، فریب افکار عمومی، تحریف حقیقت یا سقوط اخلاقی جامعه، همواره در جایگاه تماشاگر باقی ماند.
البته این موضعگیری نباید به نفرتپراکنی، تکفیر، خشونت زبانی یا داوری شتابزده تبدیل شود. مرزبندی با باطل، نخست از خویشتن آغاز میشود و باید با عدالت، ادب، تقوا و پرهیز از ظلم همراه باشد. زائر حسینی نمیتواند با نام حسین علیهالسلام، اخلاق حسینی را زیر پا بگذارد.
پس زیارت اربعین به زائر میآموزد:
در حقیقت، صریح باشد؛ ودر داوری، عادل باشد؛ و در دفاع از حق، شجاع باشد؛ و در رفتار با مخالف، از مرز اخلاق عبور نکند.
۶- برائت و ولایت؛ دو بال حرکت مؤمنانه
زیارت اربعین، دو عنصر مکمل را در کنار یکدیگر قرار میدهد: ولایتِ حق و برائت از باطل. تنها محبت ورزیدن کافی نیست؛ چنانکه تنها دشمنی با باطل نیز انسان را به کمال نمیرساند.
ولایت یعنی پیوند با حقیقت، امام، عدالت و ارزشهای الهی. برائت یعنی نپذیرفتن ظلم، تحریف، فریب و ذلت. اگر ولایت بدون برائت باشد، ممکن است به محبتِ بیاثر و عاطفهای بیتعهد تبدیل شود؛ و اگر برائت بدون ولایت باشد، ممکن است به خشم بیجهت و ستیزهجویی کور بدل گردد.
زیارت، زائر را به تعادلی الهی دعوت میکند: دل با حق پیوند داشته باشد و از باطل فاصله بگیرد؛ اما این فاصلهگیری نیز در چارچوب تقوا و عدالت صورت پذیرد.
۷. تبدیل محبت به عهد؛ «قلبی لقلبکم سلم»
اوج تربیتی زیارت اربعین در این فراز نمایان میشود: وَقَلْبِی لِقَلْبِکُمْ سِلْمٌ، وَأَمْرِی لِأَمْرِکُمْ مُتَّبِعٌ، وَنُصْرَتِی لَکُمْ مُعَدَّةٌ
این عبارت، سه ساحت مهم وجود انسان را دربرمیگیرد:
الف: ساحت قلب: «قلبی لقلبکم سلم»
قلب زائر باید با حقیقت امام هماهنگ و از کینه، حسد، خودخواهی و قساوت پاک باشد. محبت حسین علیهالسلام تنها اشک بر مصیبت او نیست؛ بلکه تلاش برای آن است که دل انسان با فضایل حسینی، مانند کرامت، وفاداری، شجاعت و رحمت، شکل بگیرد.
ب:ساحت رفتار: «أمری لأمرکم متّبع»
محبت باید در تصمیمها و رفتارهای انسان آشکار شود. پیروی از امام، یعنی دروغ را اگر سودمند باشدترک کنیم؛ حقکشی را اگر به نفع ما باشد نپذیریم؛ و در عرصه زندگی، اخلاق را فدای موفقیت ظاهری نکنیم.
ج: ساحت مسئولیت اجتماعی: «نصرتی لکم معدّة»
«نصرت» در اینجا به معنای آمادگی برای خدمت به حق است. ممکن است امروز میدان یاری امام، میدان کربلا نباشد؛ اما دروغ، فقر، جهل، تحقیر انسان، فساد اخلاقی و بیتفاوتی اجتماعی، همچنان میدانهای آزموناند.
بنابراین، زیارت اربعین از ما میخواهد که محبت را از احساس به اراده، از اراده به عمل، و از عمل به سبک زندگی تبدیل کنیم.
۸- از زیارت به خدمت؛ اربعین و اخلاق اجتماعی
یکی از جلوههای درخشان اربعین، فرهنگ خدمت است: میزبانی، بخشندگی، همدلی، رعایت حال دیگران و گشودن راه برای زائران. این رفتارها، صورت اجتماعی همان عهدی است که زائر در زیارت بر زبان میآورد.
اگر زیارت اربعین نقشهراه باشد، بخشی از مسیر آن چنین ترسیم میشود:
در خانواده، منشأ آرامش و گذشت باشیم؛و در جامعه، درد دیگران را نادیده نگیریم؛و در محیط کار، امانتدار و درستکار باشیم؛
ودر فضای مجازی، دروغ و شایعه را بازنشر نکنیم؛و در برابر نیازمندان، تنها تماشاگر نباشیم؛ و در گفتوگو با دیگران، حرمت انسانها را پاس بداریم.
خدمت به مردم، حاشیه مکتب حسینی نیست؛ یکی از نشانههای راستین فهم آن است. کسی که برای امام حسین علیهالسلام اشک میریزد، اما نسبت به رنج بندگان خدا بیاعتناست، هنوز میان عاطفه دینی و حقیقت دین فاصله دارد.
۹- بازگشت از زیارت؛ پایان سفر، آغاز مسئولیت
زیارت هنگامی به کمال میرسد که زائر از حرم بازگردد، اما از عهد خود بازنگردد. بازگشت از زیارت باید به معنای آغاز مرحلهای تازه از زندگی باشد.
زائر باید پس از اربعین از خود بپرسد:
از چه جهالتی باید نجات یابم؟
کدام وابستگی مرا از حقیقت دور کرده است؟
در کدام عرصه زندگی، آخرت خود را به بهای ناچیز میفروشم؟
در برابر کدام بیعدالتی سکوت کردهام؟
برای یاری حق، چه توان و مسئولیتی دارم؟
کدام خصلت حسینی را باید در خود پرورش دهم؟
بدینسان، اربعین از یک مناسبت تقویمی فراتر میرود و به برنامهای برای تمام سال تبدیل میشود. زائر حقیقی کسی نیست که تنها به کربلا برسد؛ کسی است که از کربلا چیزی با خود به زندگی بیاورد: بصیرت، عزت، وفا، خدمت، شجاعت و پاکی.
زیارت اربعین را میتوان نقشهراهی دانست که مسیر انسان را از شناخت به انتخاب، از انتخاب به تعهد، از تعهد به کنش و از کنش به قرب الهی هدایت میکند.
در یک عبارت فشرده میتوان گفت: زیارت اربعین، نقشه عبور انسان مؤمن از حیرت به بصیرت، از بیتفاوتی به مسئولیت، از دنیاپرستی به آزادگی، و از محبتِ زبانی به وفاداریِ عملی است.
از همین رو، اربعین تنها یادآوری یک واقعه در گذشته نیست؛ فراخوانی همیشگی برای ساختن انسانی است که در میان آشوب زمانه، حقیقت را بشناسد، کرامت خود را نفروشد، در کنار مظلوم بایستد و زندگی خویش را در مسیر رضای خدا معنا کند.




