خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و ادب، مائده سادات مرویان حسینی: لباسهای محلی زنان گیلان، رنگارنگ و چشمنوازند، دامنهای پرچین، روسریهای رنگی، جلیقههای تزئینشده و چادرشبهایی که به دور کمر بسته میشوند، تصویری زیبا از پوشش زنان این منطقه ساختند. اما در پشت این رنگها و فرمها، فقط یک عنصر زیباییشناختی قرار ندارد بلکه لباس هرکدام یک از اقوام ایران نمایانگر فرهنگهای بومی آن است؛ از شیوه کار و حضور اجتماعی گرفته تا شرایط اقلیمی، آیینها و هویت محلی، همه میتوانند خود را در پوشش مردمان یک جامعه نشان دهند. بنابراین، یکی از راههای شناخت فرهنگ و سنت یک جامعه، شناخت لباس و پوشاک مردم آن منطقه است. گیلان نیز از این قاعده مستثنی نیست، پوشاک محلی این استان با رنگهای بسیار متنوع و شاد، نقوش برگرفته از طبیعت و طرحهای متناسب با شیوه زندگی مردم، بخشی از حافظه فرهنگی این منطقه را نشان میدهد.
با این حال، استفاده از لباسهای محلی اقوام و همچنین استان گیلان در زندگیهای امروزی کمرنگ شده و این پوششها بیشتر در برخی مناطق، برای آیینها و مراسمات ویژه دیده میشوند. آسیب این مسئله فقط در کنار گذاشتهشدن یک نوع پوشش محلی نیست؛ بلکه بخشی از نشانهها و عناصر بصری یک فرهنگ ممکن است از چرخه زندگی روزمره حذف شود. در پشت این لباسهای رنگارنگ، سن، موقعیت اجتماعی، سبک زندگی، کار و آیین یک جامعه میتواند بازتاب پیدا کند. رنگها، نقوش و حتی نوع چیدمان برخی اجزای لباس، فراتر از زیبایی آن، حامل معنا هستند؛ به صورتی که در برخی لباسها، تفاوت پوشش زنان جوان و سالمند، تعداد نوارهای دامن، نقوش چادرشب و حتی شیوه بستن آن میتواند با موقعیت اجتماعی، سبک زندگی یا باورهای فرهنگی ارتباط داشته باشد.
در ادامه این گزارش، با نگاهی به پوشاک زنان گیلان، به این موضوع میپردزایم که کدام بخش از این پوشش حامل معنا و نشانه فرهنگی است و چه ارتباطی بین طراحی لباس، نقوش، رنگها و شیوه استفاده از آن با فرهنگ و زندگی مردم گیلان وجود دارد و آیا میتوان این عناصر را بهعنوان بخشی از ظرفیت صنایع فرهنگی، دوباره در طراحی پوشاک امروز به کار گرفت؟
دامنی که موقعیت اجتماعی زنان گیلان را روایت میکند
یکی از عناصر پوشاک زنان گیلانی، دامنهای پرچین است. در مرکز و شرق گیلان، برای دامن بلند و چیندار از عنوان «دراز تومان» استفاده میشود و در برخی مناطق نیز شلیته یا «کوتاه تومان» رواج داشته است. این دامنها در برخی مناطق دارای قواعدی در انتخاب رنگ و تعداد نوارهای تزئینی هستند. برای مثال، در برخی نمونههای این دامن اگر زمینه آن سفید بوده باشد، از نوارهای آبی یا قرمز استفاده میشده و در دامنهایی که زمینه تیره یا مشکی داشتند، رنگهای سبز و قرمز به کار میرفته است. اما اهمیت این دامنها فقط در ترکیب رنگ و زیبایی ظاهری آنها نیست. تعداد و نوع نوارهای دامن، با سن و موقعیت اجتماعی زنان نیز ارتباط داشته است. از همین رو لباسی که در اولین نگاه فقط یک پوشش زیبا و رنگارنگ به نظر میرسد، میتوانسته اطلاعاتی درباره جایگاه فرد در جامعه محلی ارائه دهد. برای مثال، دامن نوعروسان و زنان جوان با دامن زنان سالمند تفاوت داشته است. در برخی مناطق تعداد نوارهای دامن نوعروسان تا حدود ده عدد نیز میرسیده و این تعداد پس از ازدواج و در مراحل مختلف زندگی تغییر میکرده است. در دامنهای مربوط به زنان مسنتر، تزئینات کمتر و رنگها سادهتر میشده است. بنابراین، دامن گیلانی نمونهای از پوشش است که علاوه بر کارکرد ظاهری، بیانگر نوعی زبان اجتماعی بوده است؛ زبانی که از طریق تعداد نوارها، رنگ و میزان تزئینات، تفاوتهایی میان گروههای سنی و موقعیتهای اجتماعی ایجاد میکرده و جزئیاتی که ممکن است در نگاه نخست صرفاً تزئینی به نظر برسند، میتوانند حامل اطلاعات فرهنگی باشند.

نقوش چادرشب، میراث تصویری بهجامانده از گذشته گیلان
اگر قرار باشد از میان پوشاک گیلانی یک نمونه را انتخاب کنیم که ترکیبی از کاربرد، هنر، طبیعت و فرهنگ را همزمان نشان میدهد، چادرشب یکی از بهترین نمونهها است. چادرشب که در گویش محلی «چارشو» گفته میشود، از پوششهای شناختهشده زنان گیلان است. زنان در برخی مناطق آن را به صورت سهگوش و در برخی مناطق به صورت چهارگوش به دور کمر میبندند. مهمترین نکته درباره چادرشب این است که این پارچه تنها یک عنصر تزئینی نیست؛ زنان گیلانی در برخی مناطق هنگام کار کشاورزی، چادرشب را به دور کمر میبستند تا در هنگام کارکردن در ساعتهای طولانی کمرشان گرم نگه داشته شود.
از سوی دیگر، خود چادرشب، محصول هنر دست زنان گیلان بوده. این پارچه در مناطقی مانند قاسمآباد بافته میشده و در نمونههای سنتی از نخ پنبه و ابریشم استفاده میشده است. نقوشی به کار رفته در چادرشب همگی برگرفته از طبیعت، حیوانات، گیاهان و عناصر پیرامون زندگی مردم است و چادرشب را از یک پارچه ساده به یک دستبافته فرهنگی تبدیل کرده است. نقوش موجود در چادرشبها به پنج گروه گیاهی، جانوری، سماوی، انسانی و اشیای پیرامون تقسیمبندی شده است؛ نقوشی که نشان میدهد بافندگان برای طراحی آن از جهان اطراف خود الهام گرفتهاند. از بین این نقوش، درخت زندگی، پرنده، بز، اسب، خورشید، ماه، نقوش هندسی و برخی اشیای مرتبط با زندگی روزمره روستاییان وجود دارد. نقوشی که در چادرشبهای این منطقه وجود دارد شباهت زیادی به نقوش آثار کشف شده از تمدن مارلیک و املش دارد. این شباهتها نشان میدهد که این نقوش از حافظه فرهنگی منطقه برآمده است به صورت شفاهی و از نسلی به نسل دیگر میان بافندگان منتقل شده است.
در میان نقشهای چادرشب، نقوش گیاهی از جمله درخت زندگی، شاخهها و برخی نقشهای گیاهی به چشم میخورد که هرکدام معنای خاص دارد. درخت در سنتهای مختلف فرهنگی، از جمله در فرهنگ ایران، به عنوان نماد زندگی و جاودانگی است. از نمونههایی که در چادرشب وجود دارد میتوان به سرو اشاره کرد، درختی که در هنر و فرهنگ ایران سابقهای طولانی دارد و معمولاً با مفاهیمی مانند جاودانگی و ماندگاری شناخته میشود. در کنار آن، نقشهایی شبیه شاخه و گیاه نیز دیده میشود. برای مثال نقش شاخه انار یا «برسم» در چادرشبهای گیلانی دیده میشود که این نقش برای بافندگان اهمیت معنایی داشته. بسیاری از این نقشها صرفا برای پر کردن سطح پارچه نبوده و بلکه ریشه آنها را میتوان در طبیعت و باورهای جامعه دید.

بخش دیگری از نقشهای چادرشب به حیوانات اختصاص دارد؛ از بز و اسب گرفته تا گوزن، پرنده و مرغ. شاید یکی از دلایل حضور گسترده حیوانات در دستبافتههای گیلان، ارتباط نزدیک زندگی روستایی با حیوانات اهلی باشد. حیوانات در گذشته بخشی از زندگی روزمره مردم بودند؛ از تأمین خوراک و پوشاک گرفته تا کشاورزی و حملونقل. به همین دلیل، حضور نقوش و تصاویر آنها روی پارچه را نمیتوان فقط یک نقش ساده تزئینی دانست. پژوهشها نشان میدهد، این حیوانات میتوانستند حامل مفاهیمی مانند قدرت، وفاداری، پاکی یا حتی ترس و تهدید باشند.
برای نمونه، نقش بز از جمله نقشهایی است که سابقه طولانی در هنر ایران دارد و در چادرشبهای گیلان نیز با شکلهای مختلف دیده میشود. اسب نیز در برخی نقشهای چادرشب دیده میشود. در این نقشها معمولاً سوارکاری بر اسب به شکل هندسی نمایش داده شده است؛ تصویری که با زندگی کشاورزان منطقه نیز ارتباط داشته است. اما در میان نقشهای جانوری، پرنده جایگاه بیشتری دارد. پرنده علاوه بر مفاهیمی مثل شادی، خوشبختی و عشق، در باور مردم گیلان میتوانسته پیامآور یک اتفاق، بهار، مهمان یا یار باشد. بنابراین یک نقش کوچک پرنده روی پارچه میتواند ما را به دنیایی از باورهای شفاهی و روایتهای محلی ببرد.
خورشید و ماه آسمان روی چادرشب
طبیعت روستایی فقط در قالب گیاه و حیوانات خلاصه نشده است. خورشید و ماه نیز از دیگر نقشهای موجود در دستبافتههای گیلانی هستند. نقش خورشید در هنر ایران سابقهای طولانی دارد و در سنتهای مختلف با مفاهیمی مانند زندگی، روشنایی و تجدید حیات معنا داشته است. حضور خورشید بر چادرشب در امتداد همین سابقه تاریخی و عنصری مهم در نظام باورها و نقشمایههای منطقه است. از این منظر، چادرشب را میتوان مانند یک سطح تصویری دید که بخشی از جهان اطراف بافنده را در خود ثبت کرده؛ زمینی که در آن درخت و گیاه میروید، حیوانات حضور دارند و خورشید و ماه بر آسمان آن قرار دارند. اما فقط طبیعت در چادرشب بازنمایی نشده است بلکه اشیای زندگی روزمره روستایی و محلی نیز وارد این نقوش تصویری شدند؛ برای نمونه، نقش پایافزار در چادرشب قاسمآباد دیده شده. این نقش علاوه بر شباهت با نمونههای تاریخی، با شرایط اقلیمی گیلان مرتبط است منطقهای پرباران و مرطوب که استفاده از پایپوشهای مناسب را ضروری میکرده است. این طراحی و نقوش به کار رفته شده نشان میدهد که پوشاک سنتی فقط درباره زیبایی و نمادپردازی نیست؛ بلکه میتواند تاریخ زندگی روزمره مردم را نیز در خود ثبت کند. وقتی یک ابزار یا وسیله وارد نقش پارچه میشود، بخشی از سبک زندگی جامعه نیز به حافظه تصویری آن دستبافته منتقل میشود.

در گیلان، عزاداری همیشه با لباس مشکی نبوده
یکی از نکات قابل توجه در تاریخ پوشاک زنان گیلان، پوشش در مراسم عزاداری است. زنان گیلان در گذشته الزاماً برای عزاداری لباس کاملاً مشکی نمیپوشیدند. گاهی لباس کهنه، تیره یا لباس معمول منزل استفاده میشد و در برخی مناطق، برای نشان دادن سوگ، فقط تکهای پارچه مشکی به دور بازو بسته یا به گوشه پیراهن سنجاق میکردند. این تفاوت با تصور امروزی ما از لباس عزاداری قابل توجه است؛ چرا که نشان میدهد رنگ مشکی و شکل امروزی لباس سوگ را نباید به همه دورهها و همه مناطق ایران تعمیم داد. در واقع حتی انتخاب لباس برای یک موقعیت آیینی نیز تابع فرهنگ و سنت هر جامعه بوده است.
پوشاک سنتی گیلان امروز دیگر مانند گذشته بخشی از زندگی روزمره مردم نیست و بیشتر در برخی مراسم، جشنها و برنامههای فرهنگی دیده میشود. با این حال، کنار گذاشته شدن لباس سنتی و محلی به معنای پایان ظرفیت فرهنگی آن نیست. پوشاک گیلانی مجموعهای از رنگها، فرمها و نقشهایی را در خود دارد که میتوانند برای طراحی پوشاک امروزی مورد استفاده قرار گیرند. میتوان عناصر فرهنگی پوشاک محلی را شناخت، معنا و پیشینه آنها را حفظ کرد و متناسب با نیاز امروز، در طراحی لباس به کار گرفت. برای مثال، نقوش چادرشب، ترکیب رنگها، فرمهای تزئینی دامنها و حتی برخی شیوههای استفاده از پارچه میتوانند به عنوان منبع الهام طراحان لباس مورد استفاده قرار گیرند. گیلان از این نظر ظرفیت قابل توجهی دارد. تنوع رنگ، نقش و بافت در پوشاک سنتی این منطقه، همراه با پیشینه نساجی و دستبافی، میتواند برای طراحان لباس امروزی یک منبع الهام باشد. باید تلاش کرد زبان بصری و فرهنگی این لباسها را شناخت و بدون تبدیل آن به یک پوشش صرفا تزئینی و گردشگری، دوباره آن را وارد زندگی امروزی کرد. لباسهای گیلانی هرچند امروزه کمرنگ شده است اما همچنان میتواند با رنگها، نقوش و طراحیهای خود روایتگر، بخشی از فرهنگ زنده گیلان باشد.


