تهران آرت آکادمی

«دیگِر»؛ کمدی سیاهی درباره فاجعه اقلیمی، ثروت و توهم کنترل

«دیگِر»؛ کمدی سیاهی درباره فاجعه اقلیمی، ثروت و توهم کنترل

فیلم «دیگِر» (Digger) به کارگردانی آلخاندرو گونسالس اینیاریتو، اثری متفاوت و جسورانه است که تماشاگر را هم‌زمان میان خنده و اضطراب نگه می‌دارد. فیلم در ظاهر داستان یک میلیاردر نفتی و بحران عظیمی را روایت می‌کند که آینده جهان را تهدید می‌کند، اما در لایه‌های عمیق‌تر، سراغ موضوعاتی مانند قدرت ثروت، بی‌اعتنایی به هشدارهای علمی و ناتوانی انسان در مواجهه با حقیقت می‌رود.

به نقل از فرامدیا ، «دیگِر» با ترکیب طنز سیاسی، بحران زیست‌محیطی و عناصر فرامتنی، تلاش می‌کند تصویری آشنا اما تلخ از جهان امروز ارائه دهد؛ جهانی که در آن همه از فاجعه خبر دارند، اما سیاستمداران، صاحبان قدرت و حتی مردم عادی ترجیح می‌دهند به نمایش، شعار و توهم کنترل پناه ببرند. در این نقد و بررسی فیلم دیگِر، می‌توان دید که اثر اینیاریتو بیشتر از ارائه راه‌حل، ناتوانی انسان در پذیرفتن بحران را به چالش می‌کشد.

داستان در آینده‌ای نزدیک آغاز می‌شود؛ جایی که دیگر راکول، میلیاردر نفتی تگزاسی، به نفوذ و قدرت بی‌حدوحصر خود عادت کرده است. او هشدارهای مربوط به حفاری در گرینلند و خطر نشت متان را جدی نمی‌گیرد، تا اینکه کوه یخی عظیمی از یخچال‌های طبیعی جدا می‌شود و به‌سوی اروپا حرکت می‌کند. این توده یخی که چند برابر منهتن توصیف شده، می‌تواند با ایجاد سونامی، جان صدها هزار نفر را بگیرد و میلیون‌ها انسان را آواره کند.

تام کروز در نقش دیگر راکول، تصویری متفاوت از چهره همیشگی خود ارائه می‌دهد. او با ظاهری اغراق‌شده، لهجه‌ای مشخص و رفتاری پر از اعتمادبه‌نفس، شخصیتی می‌سازد که هم خنده‌دار است و هم ترسناک. دیگر راکول خود را ناجی جهان می‌داند، اما خیلی زود مشخص می‌شود که ثروت و نمایش قدرت در برابر طبیعت، کاربرد چندانی ندارند.

در سوی دیگر ماجرا، دانشمندی به نام گانش با بازی ریز احمد تلاش می‌کند ابعاد واقعی بحران را برای مقام‌های سیاسی توضیح دهد. بااین‌حال، رئیس‌جمهور با بازی جان گودمن، وزیر دفاع و دیگر مسئولان بیشتر به راه‌حل‌های نمایشی و نظامی علاقه دارند تا شنیدن هشدارهای علمی. تقابل میان جدیت فاجعه و رفتار مضحک شخصیت‌ها، مهم‌ترین منبع طنز فیلم است.

اینیاریتو برای ساخت این فضای عجیب، از قاب‌های واید، حرکت‌های طولانی دوربین و طراحی صحنه‌ای سرد و آشفته استفاده می‌کند. عمارت راکول بیشتر از آنکه نماد ثروت و امنیت باشد، تصویری از ذهن بسته و منزوی اوست. فیلم‌برداری امانوئل لوبتزکی نیز به شخصیت‌ها حالتی گاه کارتونی می‌دهد تا فاصله میان ظاهر پرزرق‌وبرق جهان فیلم و پوچی درونی آن بیشتر دیده شود.

در نیمه دوم، «دیگِر» با چرخشی فرامتنی، برداشت مخاطب از داستان را تغییر می‌دهد. روشن می‌شود که دیگر راکول در واقع بازیگری است که در نمایشی درباره بحران اقلیمی نقش یک میلیاردر را بازی می‌کند. این تغییر مسیر برای برخی تماشاگران هوشمندانه و تأمل‌برانگیز خواهد بود، اما ممکن است برای عده‌ای دیگر شبیه راهی برای فرار فیلم از پیچیدگی‌های داستانی به نظر برسد.

کمدی سیاه درباره تغییرات اقلیمی در نهایت اثری بی‌نقص نیست. فیلم گاهی بیش از حد توضیح می‌دهد و برخی شخصیت‌ها فرصت کافی برای تبدیل شدن به انسان‌هایی چندلایه پیدا نمی‌کنند. بااین‌حال، جاه‌طلبی، کیفیت بصری و نگاه انتقادی آن باعث می‌شود «دیگِر» به تجربه‌ای بحث‌برانگیز تبدیل شود؛ فیلمی که نمی‌خواهد تماشاگر را با آرامش کاذب از سالن بیرون بفرستد.

«دیگِر» بیش از آنکه درباره نجات جهان باشد، درباره مردمی است که فاجعه را می‌بینند اما همچنان به بازی کردن نقش خود ادامه می‌دهند. شاید تلخ‌ترین شوخی فیلم همین باشد: بحران واقعی است، اما انسان‌ها هنوز منتظرند ببینند پایان نمایش چه خواهد شد.

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نه − شش =