میثم مزلقانی: تعزیه یکی از مهمترین شکلهای نمایش ایرانی است؛ هنری که در مرز میان آیین، موسیقی، روایت، نمایش و اسطوره شکل گرفته و برخلاف بسیاری از گونههای نمایشی جهان، از دل سنتهای مذهبی و جمعی بیرون آمده است. تعزیه در معنای عام، بازنمایی واقعه کربلا و شهادت امام حسین و یارانش است، اما در طول تاریخ خود به یک نظام پیچیده نمایشی تبدیل شده که در آن بازیگر، تماشاگر، موسیقی، حرکت، رنگ، لباس و فضای اجرا همگی در ساخت معنا نقش دارند.تعزیه بیش از آنکه به بازسازی تاریخی یک واقعه محدود شود، نوعی زبان نمایشی است؛ زبانی که در آن زمان گذشته و حال همزمان میشوند. تماشاگر تعزیه صرفاً شاهد یک داستان تاریخی نیست، بلکه در تجربهای آیینی وارد میشود که مرز میان اجرا و باور را از میان برمیدارد. همین ویژگی است که باعث شده تعزیه برای بسیاری از پژوهشگران نمایش، نمونهای کمنظیر از پیوند میان هنر و آیین باشد.
تکیه دولت؛ بزرگترین صحنه نمایش ایران در عصر قاجار
یکی از مهمترین مکانهای اجرای تعزیه در تاریخ ایران، «تکیه دولت» بود که در دوره ناصرالدینشاه قاجار ساخته شد. تکیه دولت نه فقط یک محل اجرای مراسم مذهبی، بلکه بزرگترین فضای نمایشی ایران در دوره قاجار به شمار میرفت. معماری دایرهای شکل آن، امکان دید همهجانبه تماشاگران را فراهم میکرد و از این جهت با بسیاری از اصول صحنههای مدرن نمایش شباهت داشت. تکیه دولت را میتوان یکی از نخستین فضاهای حرفهای نمایش در ایران دانست؛ جایی که تعزیه به اوج شکوه اجرایی خود رسید و تبدیل به یک هنر سازمانیافته شد.
با ورود سینما به ایران، تعزیه به یکی از نخستین تجربههای نمایشی ایرانی تبدیل شد که توجه فیلمسازان و پژوهشگران را جلب کرد. بسیاری از سینماگران ایرانی دریافتند که در ساختار تعزیه عناصری وجود دارد که با زبان سینما ارتباط عمیقی پیدا میکند: میزانسن، حرکت بازیگر در فضای باز، استفاده از نشانهها، تضاد رنگها، روایت غیرخطی و ترکیب واقعیت و خیال.

فرخ غفاری و نخستین نگاه پژوهشی به تعزیه
یکی از نخستین کسانی که به شکل جدی به مطالعه تعزیه پرداخت، فرخ غفاری بود. غفاری که از چهرههای مهم جریان روشنفکری سینمای ایران محسوب میشود، همراه با مایل بکتاش کتابی درباره تعزیه نوشت و تلاش کرد این هنر را نه صرفاً به عنوان یک مراسم مذهبی، بلکه به عنوان یک شکل نمایشی مستقل بررسی کند. اهمیت نگاه غفاری در این بود که تعزیه را در کنار دیگر سنتهای نمایشی جهان قرار میداد و به جنبههای ساختاری و زیباییشناختی آن توجه میکرد.
بهرام بیضایی نیز از مهمترین هنرمندانی بود که به تعزیه نگاه پژوهشی و هنری داشت. بیضایی سالها درباره نمایش ایرانی تحقیق کرد و در کتابها و نوشتههایش به جایگاه تعزیه در تاریخ نمایش ایران پرداخت. تأثیر تعزیه را حتی میتوان در برخی میزانسنهای آثار او دید؛ جایی که شکل حرکت بازیگران و سازماندهی صحنه به ساختارهای آیینی نزدیک میشود. استفاده از فضاهای دایرهای، حضور جمعی بازیگران و تأکید بر مواجهه مستقیم اجراکننده و مخاطب، یادآور همان منطق نمایشی تعزیه است.
تعزیه برای بیضایی فقط یک موضوع تاریخی نبود؛ الگویی بود برای فهم امکانهای نمایش ایرانی. او برخلاف کسانی که تعزیه را صرفاً یک نمایش مذهبی سنتی میدیدند، آن را دارای ظرفیتهای مدرن میدانست؛ ظرفیتی که میتوانست در برابر الگوهای غالب تئاتر غربی، یک فرم مستقل ایرانی پیشنهاد دهد.
«تمرین آخر»؛ نگاه ناصر تقوایی به تعزیه
در دهههای پیش از انقلاب، جشن هنر شیراز نیز نقش مهمی در توجه دوباره به تعزیه داشت. در این جشنواره، برخی هنرمندان و سینماگران به اجرای تعزیه پرداختند و برخی دیگر این اجراها را ثبت کردند. جشن هنر شیراز تبدیل به محلی شد که تعزیه در کنار هنرهای مدرن جهان قرار گرفت و نگاه تازهای به آن شکل گرفت؛ نگاهی که آن را نه یک سنت فراموششده، بلکه یک میراث زنده نمایشی معرفی میکرد.
یکی از مهمترین نمونههای پیوند مستقیم سینما و تعزیه، فیلم «تمرین آخر؛ تعزیه حر دلاور» ساخته ناصر تقوایی است. تقوایی در این مستند به جای آنکه صرفاً یک اجرای کامل تعزیه را ثبت کند، به فرآیند شکلگیری آن میپردازد؛ یعنی تمرین، آمادهسازی بازیگران، موسیقی و رابطه میان اجراکنندگان. این فیلم بر اساس تعزیه «حر دلاور» ساخته شد و از مهمترین مستندهایی است که برای معرفی تعزیه به عنوان میراث فرهنگی ایران مورد توجه قرار گرفت.

اهمیت کار تقوایی در این است که او با نگاه یک مستندساز سینمایی به تعزیه نزدیک میشود. دوربین او فقط ثبتکننده نیست؛ به جزئیات نگاه میکند: چهره بازیگران، سکوتها، انتظارها و لحظهای که یک اجرای سنتی در حال شکل گرفتن است. در واقع فیلم تقوایی نشان میدهد که تعزیه خود دارای میزانسن، کارگردانی و بازیگری است و نیازمند ترجمه به زبان سینما نیست، بلکه کافی است سینما با دقت آن را مشاهده کند.
تعزیه در قاب مستندسازان ایرانی
در میان مستندسازان ایرانی، پرویز جاهد نیز به موضوع تعزیه پرداخته و تلاش کرده است از زاویهای پژوهشی و تاریخی به این هنر نگاه کند. همچنین محمد تهامینژاد از جمله مستندسازانی است که در حوزه فرهنگ نمایشی و آیینهای ایرانی پژوهش و فیلمسازی کرده است. نگاه تهامینژاد همواره میان تاریخ سینما، مردمشناسی و ثبت میراث فرهنگی حرکت کرده است.
پس از انقلاب نیز تعزیه همچنان برای سینمای مستند ایران موضوعی جذاب باقی ماند. مستندسازان مختلف به ثبت اجراهای تعزیه در مناطق گوناگون ایران پرداختند؛ زیرا تعزیه در هر منطقه شکل خاص خود را دارد و از موسیقی، لهجه، شیوه بازی و سنتهای محلی تأثیر میگیرد. این نگاه مستند، تعزیه را نه یک پدیده ثابت، بلکه هنری زنده و در حال تغییر نشان میدهد.
اگرچه سینمای داستانی ایران کمتر به شکل مستقیم سراغ تعزیه رفته است، اما اثر آن در بسیاری از فیلمها دیده میشود. بسیاری از فیلمسازان ایرانی از ساختارهای تعزیهای مانند تقابل خیر و شر، حضور جمع، روایت شهادت، بازگشت به گذشته و استفاده نمادین از رنگ و لباس بهره بردهاند. حتی در برخی فیلمهای دفاع مقدس نیز میتوان ردپای منطق تعزیه را دید؛ جایی که شهادت، قهرمانسازی و مواجهه اخلاقی میان شخصیتها به مرکز روایت تبدیل میشود.
تعزیه برای سینمای ایران فقط یک موضوع تاریخی نیست؛ یک امکان زیباییشناختی است. سینمایی که همواره در جستوجوی هویت ایرانی بوده، نمیتواند از این میراث نمایشی عظیم عبور کند. تعزیه به سینما یادآوری میکند که تصویر فقط ثبت واقعیت نیست، بلکه میتواند آیین، خاطره، اسطوره و احساس جمعی را نیز در خود جای دهد.
از تکیه دولت قاجار تا دوربینهای مستندسازان معاصر، تعزیه مسیری طولانی پیموده است؛ مسیری که نشان میدهد یک هنر سنتی چگونه میتواند در مواجهه با رسانهای مدرن مانند سینما دوباره معنا پیدا کند. شاید راز ماندگاری تعزیه همین باشد: توانایی آن برای روایت دوباره یک داستان قدیمی با زبان هر دوره.
5959




