تهران آرت آکادمی

گذار از یادمان به زیست‌بوم؛ هنر معاصر ایران هویت تمدنی را از دست داده؟

گذار از یادمان به زیست‌بوم؛ هنر معاصر ایران هویت تمدنی را از دست داده؟

خبرگزاری مهر- یادداشت مهمان- سیده محبوبه کاظمی دولابی، پژوهشگر هنر؛ هنر معاصر ایران امروز در یکی از حساس‌ترین بزنگاه‌های تاریخی خود ایستاده است. مساله دیگر صرفاً این نیست که هنرمند ایرانی از چه رسانه‌ای استفاده می‌کند، به کدام فرم گرایش دارد یا در کدام مدار از نمایش و عرضه قرار می‌گیرد. مساله بنیادی‌تر، نسبت این هنر با «خودِ تاریخی و تمدنی» ایران است. پرسش اصلی این است که آیا هنر معاصر ایران هنوز توان آن را دارد که از موضع یک سنت زنده سخن بگوید، یا به‌تدریج در حال از دست دادن ظرفیت خود برای بازنمایی هویت تمدنی این سرزمین است؟

در زمانه‌ای که تولید هنری بیش از هر دوره‌ای زیر فشار هم‌زمانِ بازار، رسانه، شتاب مصرف فرهنگی و الگوهای مسلط جهانی قرار دارد، مساله هویت به یکی از تعیین‌کننده‌ترین مؤلفه‌های تداوم و اعتبار هنر بدل شده است. هنری که نسبت خود را با سرچشمه‌های معنایی، زیبایی‌شناختی و تاریخی‌اش از دست بدهد، حتی اگر در سطحی از رؤیت‌پذیری و مبادله قرار گیرد، در نهایت به بازنمایی‌ای کم‌عمق و کم‌دوام فروکاسته می‌شود، زیرا فاقد آن بنیانی است که به اثر، عمق فرهنگی، حافظه تاریخی و قدرت تمایز می‌بخشد.

هویت در هنر، امری الحاقی و بیرونی نیست که بتوان آن را در مرحله‌ای متأخر به اثر افزود. هویت، در معنای دقیق کلمه، بخشی از دستگاه تکوین اثر است: در منطق صورت، در نسبت ماده و معنا، در انتخاب زبان بصری، در نحوه مواجهه با زمان، در تلقی از زیبایی و در نسبت هنر با انسان و جهان اکنون حضور دارد. از همین رو، هر بحثی درباره آینده هنر معاصر ایران، ناگزیر باید از نسبت آن با هویت ایرانی ـ اسلامی آغاز شود، هویتی که اگر درست فهم شود، نه مانع نوآوری است و نه عامل انجماد ، بلکه شرط زایش یک زبان اصیل معاصر است.

سنت ایرانی اسلامی در تاریخ خود صرفاً مجموعه‌ای از اشکال زیبا تولید نکرده، بلکه یک نظام پیچیده و منسجم از معنا آفریده است. معماری، خوشنویسی، نگارگری، هنرهای صناعی، تزیینات، نسبت نور و فضا، هندسه، نظم، تکرار، رمزپردازی و حتی آداب زیست در این سنت، همه اجزای یک جهان‌بینی‌اند، جهانی که در آن، زیبایی از حقیقت جدا نیست و صورت از معنا تهی نمی‌شود. همین پیوستگی است که به هنر ایرانی – اسلامی شأن تمدنی می‌دهد. بنابراین، هنگامی که از تاکید بر هویت سخن می‌گوییم، مراد بازگشت به یک ذخیره زنده معرفتی و زیبایی‌شناختی است، نه رجعت به اشکال و نسخه‌برداری صرف از گذشته.

با این‌همه، بخشی از هنر معاصر ایران در دهه‌های اخیر در وضعیتی قرار گرفته که می‌توان آن را «تعلیق هویتی» نامید. این تعلیق، از یک‌سو حاصل مواجهه‌ای شتاب‌زده با جهان معاصر و اقتباس بی‌واسطه از برخی الگوهای مسلط هنر جهانی است، و از سوی دیگر، محصول تقویت مناسباتی است که در آن، ارزش اثر گاه بیش از آن‌که بر بنیان کیفیت معنایی و ریشه‌مندی فرهنگی استوار باشد، تابع سازوکارهای نمایشی، مد، گردش سریع و قابلیت مبادله می‌شود. بدیهی است که مسئله، نه حضور در جهان معاصر است و نه ورود به اقتصاد هنر است. مسئله آنجاست که این حضور، اگر فاقد بنیان تفسیری و هویتی باشد، به‌جای آنکه به گفتگویی اصیل با جهان بینجامد، به نوعی هم‌شکلی فرساینده و از دست رفتن تشخص فرهنگی – تمدنی منتهی می‌شود.

هنر ایران برای جهانی‌شدن، نیازمند شبیه‌شدن نیست، نیازمند «خودشدن» است. آنچه یک اثر را در مقیاس جهانی واجد اهمیت می‌کند، نه صرفاً استفاده از زبان روز، بلکه توان آن در حمل یک تجربه منحصربه‌فرد تاریخی و فرهنگی است. هرجا هنر ایران توانسته است از موضع اصالت خود سخن بگوید، امکان دیده‌شدن نیز یافته است و هرجا در تقلید از زبان‌های وارداتی حل شده، اگرچه شاید برای مدتی در مدار توجه قرار گرفته، اما در افق ماندگاری و مرجعیت فرهنگی کامیاب نبوده است.

از این منظر، بازخوانی هویت ایرانی – اسلامی در هنر معاصر، پروژه‌ای ناظر به آینده است. مقصود از این بازخوانی، تکرار صورت‌های تاریخی نیست، بلکه استخراج ظرفیت‌های زایا و ترجمه خلاقانه آنها به زبان امروز است. هنر معاصر ایران زمانی می‌تواند به افق تازه‌ای وارد شود که سنت را نه به‌منزله باری بر دوش نوآوری، بلکه به‌مثابه منبعی برای آفرینش بداند، منبعی که در آن، امکان بازتولید نسبت میان معنا، مهارت، زیبایی و زیست جمعی همچنان زنده است.

در این میان، نقش نهادها تعیین‌کننده است. هیچ تحول پایداری در هنر، صرفاً با اتکا به فردیت هنرمند رخ نمی‌دهد، مگر آنکه نهادهایی برای تفسیر، حمایت، عرضه، اعتباربخشی و گردش معنا و اثر وجود داشته باشند. هنر هویت‌مند، بدون زیست‌بوم نهادی، به‌سرعت یا در انزوا فرومی‌ماند یا در بازارهای فاقد چارچوب تفسیری مستهلک می‌شود. به همین دلیل، بازتعریف هنر معاصر ایران، هم‌زمان مستلزم بازاندیشی در زیرساخت‌های فرهنگی آن است: فضاهای اندیشه‌ورز، نگارخانه‌های مساله‌محور، سازوکارهای حرفه‌ای عرضه و بسترهایی که بتوانند میان میراث فرهنگی، تولید معاصر و اقتصاد خلاق پیوندی معتبر برقرار کنند.

در این چارچوب، مرمت احیای بناهای میراث فرهنگی چون خانه پدری جلال آل احمد می‌تواند واجد اهمیتی فراتر از یک پروژه مرمتی یا یادمانی باشد. چنین فضایی، اگر در افق درست فهم شود، ظرفیت آن را دارد که به نقطه تلاقی حافظه تاریخی، نقد فرهنگی، گفتگوی هنری و بازاندیشی درباره هویت معاصر ایران بدل شود. نسبت این مکان با نام جلال آل احمد نیز از همین حیث معنادار است: به اعتبار مساله‌ای که او نمایندگی می‌کرد، یعنی ضرورت تأمل انتقادی درباره نسبت ایران با تجدد، غرب‌زدگی، خودآگاهی فرهنگی و امکان بازیابی استقلال فکری.

در راستای همین منطق، نهادهایی از جنس نگارخانه ترانه باران و حراج تخصصی باران نیز در سطحی جدی قابل ارزیابی هستند. چرا که در مقام بخشی از یک زیست‌بوم فرهنگی دیده شده‌اند، زیست‌بومی که در آن، نمایش، روایت‌پردازی، گزینش، ارزش‌گذاری، گردش اثر و اقتصاد هنر، همگی در خدمت تقویت مرجعیت هنر ریشه‌دار و تمدنی ایرانی اسلامی قرار گرفته اند. اهمیت این‌گونه ساختارها در آن است که می‌توانند فاصله میان اندیشه فرهنگی و میدان حرفه‌ای هنر را کاهش دهند و امکان دهند که هنر ایرانی – اسلامی، فقط به‌عنوان میراثی قابل ستایش ارزیابی نشود و بلکه به‌عنوان ظرفیتی زنده، اثرگذار و سرمایه‌ای مولد در زمان اکنون حضور پیدا کند.

امروز بیش از هر زمان دیگری باید از خود پرسید که هنر معاصر ایران در حال ساختن چه تصویری از ایران در جهان امروز است. آیا این هنر می‌تواند روایتی معتبر، پیچیده، ریشه‌دار و در عین حال معاصر از ایران ارائه دهد؟ آیا قادر است در جهان امروز، بدون انحلال در الگوهای مسلط، به زبان خود سخن بگوید؟ و آیا می‌تواند هم‌زمان که به اصالت وفادار می‌ماند، در میدان حرفه‌ای و اقتصادی نیز جایگاهی درخور به دست آورد؟

پاسخ به این پرسش‌ها، نه در بریدن از گذشته ممکن است و نه در پناه‌بردن به گذشته. راه، از دل بازتعریف نسبت ما با سنت می‌گذرد، نسبتی خلاق، انتقادی و آینده‌نگر. هنر معاصر ایران، اگر بخواهد از سطح واکنش‌های مقطعی و صورت‌بندی‌های عاریتی فراتر رود، ناگزیر است بار دیگر بر محور هویت تمدنی ایرانی – اسلامی سامان یابد. این بازگشت، بازگشت به عقب نیست، بازگشت به سرچشمه‌ای است که تنها از آن‌جاست که لازم است آینده‌ای معتبر، متمایز و ماندگار برای هنر ایران در جهان معاصر ساخت.

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پنج + 11 =