در سالهای فعالیتم در صنوفِ سینمایی و نگارخانهداران، شاهد یک الگوی تکراری بودهام: مدیرانِ دغدغهمند، پس از به بنبست رسیدنِ گفتگوها، لابیها و تدوینِ طرح ها و لوایحِ جایگزین، ناچار به استفاده از اهرمِ «فشارِ افکار عمومی» میشوند؛ اما بلافاصله از درونِ خودِ صنف، برچسبِ «تندروی» و «ستیزهجویی» میخورند. در سوی دیگر، گروهی قرار دارند که با ژستِ «تعامل»، هرگونه کنشِ نتیجهگرا را برنمیتابند و شکستِ خود در رسیدن به مطالبات را در زرورقِ «تعامل» میفروشند.
حقیقت تلخ این است: آن «تعاملی» که مخالفانِ کنشگری صنفی بر آن اصرار دارند، نه یک ابزارِ صنفی برای گرفتنِ حق، که پوششی برای «مباشرت در اجرای منویاتِ دولت» است. وقتی «تعامل» به معنایِ سکوت و پذیرشِ دستوراتِ و مقررات ضدصنفی باشد، دیگر یک استراتژی نیست؛ بلکه خیانت به فلسفه وجودیِ صنف است.
پرسشِ ما از این مدعیان«تعاملگرای» منفعل همواره بیپاسخ مانده است: این تعاملِ بیانتها تا کجا و تا کِی قرار است ادامه یابد؟
در جوامع امروزین ناگزیره اداره جوامع بر ۳ پایه دولت، بخش خصوصی و نهاد های مدنی استوار است. صنف، نهادی مدنی غیر انتفاعی برای دفاع از منافعِ اعضاست، نه کارگزاری برای اجرایِ منویاتِ دولتی در پوششِ صنفی. صنف اگر در برابرِ تضییعِ حقوق اعضایش نایستد، باخته است؛ حتی اگر با لبخند و به نامِ «تعامل» با دولت، این باخت را به مثابه تعامل و جشن بفروشد.
5959

