تهران آرت آکادمی

ایرانی بودن شایگان را جهانی کرد؛ پروژه «ایران جهانی، جهان ایرانی»

ایرانی بودن شایگان را جهانی کرد؛  پروژه «ایران جهانی، جهان ایرانی»

به گزارش خبرنگار مهر، سومین نشست از سلسله نشست‌های ایران‌شناخت با موضوع «هویت ایرانی به روایت داریوش شایگان» در محل خانه کتاب سازمان جهاد دانشگاهی تهران و با حضور کارشناسان و پژوهشگران این حوزه برگزار شد. در این نشست تخصصی، کتاب‌های «افسون‌زدگی جدید»، «هویت چهل‌تکه» و «تفکر سیار» از زوایای مختلف فلسفی، فرهنگی و تاریخی مورد واکاوی عمیق قرار گرفت.

تقسیم‌بندی آثار شایگان و پرسش بنیادین نسبت با غرب

سعید صالحیان، دبیر این نشست، با اشاره به قرابت فکری و معنوی زیاد داریوش شایگان با متفکران فرانسوی، آثار او را به دو دسته کلی تقسیم کرد. دسته نخست، کتاب‌هایی است که برخی آن‌ها را غیرانتقادی یا معرفی‌کننده می‌نامند و سبقه فلسفه‌ورزانه دارند؛ مانند کتابی که درباره فلسفه هند نوشته است، یا آثار متأخر او درباره دو چهره ادبی برجسته فرانسوی، مارسل پروست و شارل بودلر، و همچنین کتاب «پنج اقلیم حضور» که حالتی بینابینی دارد و می‌کوشد هم فرهنگ ایرانی را دست به گریبان شود و هم پنج شاعر برجسته ایرانی را معرفی کند.

دسته دوم، کتاب‌های انتقادی شایگان است که با یک مسأله بنیادین و بسیار پیچیده سروکار دارند؛ مسأله‌ای که سابقه آن به یک قرن گذشته و اواخر دوران صفویان بازمی‌گردد و آن درگیری با مسأله غرب و مدرنیته است. صالحیان تأکید کرد که پرسش بنیادین شایگان در این آثار این است که «ما چه نسبتی با غرب و مدرنیته داریم؟».

وی دوره اول فکری شایگان را با آثاری همچون «آسیا در برابر غرب» و «بت‌های ذهنی و خاطره ازلی» مرتبط دانست که پیش از انقلاب نگارش شده‌اند. در این کتاب‌ها، سیر تاریخی تدریجی، مسأله نهیلیسم (با بازگشت به داستایوفسکی و نیچه) و به‌ویژه مسأله زمان و دوگانگی تاریخ انفسی و تاریخ آفاقی (که تأثیر هانری کربن در آن آشکار است) به‌وضوح مشخص است. اما در دوره دوم فکری شایگان، یعنی پس از انقلاب، نگاه او تغییر می‌کند و بیشتر تحت‌تأثیر نقد کلان‌روایت‌ها و تفکر پساساختارگرا قرار می‌گیرد. شایگان در این دوره صراحتاً اعلام می‌کند که هویت منسجمی از فرهنگ سنتی باقی نمانده که بخواهد در برابر غرب مبارزه کند و همه ناگزیر به غربی شدن بوده‌اند. با این حال، نقد او این است که در این فرآیند، روح و معنا از دست رفته است و ما به گفتمان و نگاه معنوی نیاز داریم. از این رو، او در آثار متأخر خود به دو محور افقی (تاریخ آفاقی) و محور عمودی (فراتاریخ و گفت‌وگو در فراتاریخ) اشاره می‌کند.

ایران‌شناسی در منزل سلوک و پیچیدگی‌های هویت ایرانی

مقصود فراستخواه، استاد موسسه پژوهش و برنامه‌ریزی آموزش‌عالی، در ادامه این نشست با طرح این ایده که شایگان تنها بهانه‌ای برای ورود به مسأله ایران‌شناخت است، ایران را سرزمینی متناقض اما زنده توصیف کرد که همواره صداهای متفاوتی از آن برمی‌خیزد. او با استناد به ابیات مولانا («از جهان دو بانگ می‌آید به جد») و شبستری («ببین عالم همه در هم سرشته / ملک در دیو و شیطان در فرشته») به دو صدایی بودن جهان و وجود خیر و شر در فلسفه و ادبیات ایرانی اشاره کرد.

فراستخواه با تأکید بر این‌که جهان را شرارت، پوچی و نیستی در برگرفته است، گفت: در جهانی که سر تا پا درگیری است، با فلسفه سندی ایرانی می‌توان به‌دنبال خیر بود، معناهایی را جست‌وجو کرد، فضیلتی را تجربه کرد و زندگی‌ای را رونق داد. ایران نیز مانند جهان، متناقض است؛ پادشاهانی در آن زیستند که به اندازه تیمور لنگ ایران را آباد نکردند، اما در عین حال ظرفیت‌های عظیمی نیز داشته است.

وی با اشاره به دوران غزنوی و سلطه شمشیر بر قلم، مثال ابوریحان بیرونی را مطرح کرد که در میان چکاچک شمشیرها، کتاب «تحقیق ما للهند» را می‌نویسد و مردم‌شناسی می‌کند. این اندیشه، اندیشه‌ای جهانی است؛ اندیشه فهم از جهان آموختن و خود را در جهان به اشتراک گذاشتن. فراستخواه ایران را «پادشاهی میانه» و تمدنی ترکیبی دانست که همواره با جهان ارتباط و مبادله داشته است. نوروز که از بابل آمده، با خلاقیت ایرانی سنتزی تازه یافته است. خوارزمی نیز با ترکیب ریاضیات هند و یونانی با بدایع ایرانی، خوارزمی شده است. نقش بدایع ترکیبی ایرانی، در هم آمیختن با تجربه‌های جهانی و گفت‌وگو با جهان است.

فراستخواه در توصیف پیشینه شایگان گفت: هویت چهل‌تکه شایگان ناشی از بافت‌مندی تاریخی و اجتماعی اوست؛ مادرش گرجی و سنی، پدربزرگش تاجر آذربایجانی، پرستارش روس، معلمان موسیقی و زبانش ارمنی، پدرش شیعه، پزشکش زرتشتی و راننده‌اش آشوری بوده است. شایگان در دهه‌های ۴۰ و ۵۰ شمسی در مرکز ایرانی مطالعه فرهنگ‌ها، مفهوم «موتاسیون در تعاطی فرهنگ‌ها» را مطرح کرد؛ ایده‌ای که در آن تبادل فرهنگی تنها جمع و تفریق نیست، بلکه جهش‌ها و خلاقیت‌های تازه‌ای رخ می‌دهد و بعدها مبنای گفت‌وگوی تمدن‌ها قرار گرفت. او همچنین به طبقه «نوجوای ایران» اشاره کرد که شایگان به آن تعلق داشت؛ طبقه‌ای متوسط رو به بالا که استقلال فکری و اجتماعی داشتند و می‌توانستند در برابر قدرت بایستند و مطالبه قانون، آزادی و سبک زندگی کنند.

روانکاوی فلسفی تمدنی و کانت به‌مثابه واکسن فکری

مالک شجاعی، عضو هیأت علمی پژوهشگاه مطالعات فرهنگی و علوم انسانی، رویکرد شایگان را نوعی «روانکاوی فلسفی تمدنی» خواند. او با اشاره به ۱۴ تا ۱۵ سنخ رویکرد به ایران‌شناسی در صد سال گذشته، شایگان را در زمره ایران‌شناسی فلسفی قرار داد.

شجاعی به نقل‌قول کلیدی شایگان از کتاب «زیر آسمان‌های جهان» (گفت‌وگو با رامین جهانبگلو) اشاره کرد: «به نظر من فلسفه کانت برای ما از نظر ذهنی و روانی بسیار بهداشتی‌تر و سالم‌تر از فلسفه دیگر فیلسوفان متافیزیکی غرب است.» شجاعی توضیح داد که منظور شایگان این نیست که کانت مرتبط‌ترین فیلسوف با زیست‌جهان ماست، بلکه اشاره به خاصیت «حدگذاری» و انضباط ذهنی فلسفه کانت دارد. کانت می‌گوید فلسفه تعلیم اندیشه‌ها نیست، بلکه تعلیم اندیشیدن است.

وی افزود: کانت در رساله انسان‌شناسی خود سه پرسش کلیدی (و در نهایت یک پرسش بنیادی‌تر) را مطرح می‌کند: چه می‌توانیم بدانیم؟ چه باید انجام دهیم؟ چه حق داریم بدان امید داشته باشیم؟ و در نهایت: انسان چیست؟ این تمایزگذاری برای فرهنگی که مستعد اختلاط شتاب‌زده عرفان، ایدئولوژی، فلسفه، سیاست و الهیات است، نقش نوعی واکسن فکری و درمانگری معرفت وجودشناسانه را ایفا می‌کند. نگاه کانتی در «نقد عقل محض»، حد زدن بر قلمرو پرواز عقل نظری است. شجاعی تأکید کرد که شایگان معتقد بود ایرانیان به جای مواجهه با این کانتِ بهداشتی و حدگذار، با جهان پسا-کانتی و ایده‌آلیسم آلمانی (هگل، مارکس و…) مواجه شدند که منجر به توهم استعلابی و کل‌نگری‌های افراطی گردید.

شجاعی ادامه داد: شایگان با کانت سلبی همراه است و ظرفیت‌های انتقادی او را پالایشگر فرهنگ متافیزیکی ما می‌داند، اما راه ایجابی کانت را نه در ایجاب‌های کانتی، بلکه در سنت عرفانی، الهیات سلبی و تأملات اشراقی شرقی می‌بیند. این «کانتی‌گری انتقادی/عرفانی» شایگان خاصیت درمان‌گرایانه دارد و مانع سقوط در هایدگرزدگی، عرفان‌زدگی و ایدئولوژی‌زدگی ایرانیان پسامشروطه می‌شود. کانت در نگاه شایگان مانع سقوط است، نه مانع پرواز.

وی در پایان به کتاب «افسون‌زدگی جدید» اشاره کرد و گفت: شایگان در این کتاب سه پدیده معاصر را برمی‌شمارد: افسون‌زدایی، تکنیک‌زدگی و مجازی‌سازی. انسان معاصر در ملتقای شبکه‌های چندلایه‌ای از سنت‌های دینی، مدرنیته، علم جدید و مصرف‌زدگی قرار دارد و همه سطوح آگاهی بشر از عصر نوسنگی تا پست‌اومانیسم به‌طور همزمان حضور دارند. جالب اینجاست که شایگان هر سه پارادایم سنت‌گرایی (در آسیا در برابر غرب)، تجددگرایی (در زیر آسمان‌های جهان) و پساتجددگرایی (در افسون‌زدگی جدید) را زیسته است.

حافظه متذکر، برزخ افقی و عمودی در اندیشه شایگان

مهدی فلاح، پژوهشگر فلسفه، در بخش پایانی این نشست به نسبت میان حافظه و هویت در آثار شایگان پرداخت. او بیان کرد که تأمل فلسفی درباره هویت ایرانی ناگزیر از پرداختن به مقوله حافظه است. در آثار پیش از انقلاب شایگان، مفهوم «خاطره ازلی» و ارتباط با اساطیر برای شکل‌گیری حس تعلق برجسته است. اما در نوشته‌های متأخر او، شکل دیگری از حافظه دیده می‌شود که به «خاطره غیرارادی» (با الهام از برگسون) و «حافظه متذکر» (با الهام از ریکور) ترجمه می‌شود.

فلاح توضیح داد: حافظه متذکر در اندیشه شایگان همواره در «میانه» اتفاق می‌افتد؛ میانه‌ای بین خود و دیگری، گذشته و آینده، و فراموشی و یادآوری. این مفهوم با ایده «برزخ» در سنت فلسفی ایرانی پیوند می‌خورد. به باور شایگان متأخر، ما با دو نوع برزخ مواجهیم: برزخ افقی که وضعیت بلاتکلیفی است اما در عین حال امکان بازیگوشانه و خلاقانه با امکانات متعدد را در اختیار من قرار می‌دهد، و برزخ عمودی که با عنصر زمان و گفت‌وگوی تمدن‌های بزرگ تکمیل می‌شود.

وی خاطرنشان کرد: شایگان در آثار پایانی خود برای حفظ این ارتباط عمودی و زنده نگه داشتن حافظه متذکر، به هنر و شاعران بازمی‌گردد و از پروژه صرفاً فلسفی کربن فاصله می‌گیرد. این ساختار سه پیامد دارد: نخست این‌که برزخ و در میانه بودن عمودی محل سکونت دائمی نیست (با اخذ از الهیات سلبی). دوم این‌که هویتی که بر این اساس برساخته می‌شود، اساساً یک هویت منفعلانه است که اجازه می‌دهد در ساختار ناخودآگاه حضور داشته باشد، نه هویتی که به‌زور جعل شده باشد. و سوم این‌که این هویت همواره در نسبتی با مرگ و نیستی است. شایگان در «افسون‌زدگی جدید» می‌گوید باید به استقبال نهیلیسم رفت و از ظرفیت‌های آن به‌عنوان امکانی برای فهم دنیای جدید استفاده کرد.

فلاح در پایان تأکید کرد: اگر قرار باشد بر این اساس هویت ایرانی را تعریف کنیم، کلمه «تعلق» باید مورد توجه قرار بگیرد؛ تعلق به معنای علاقه داشتن، در ارتباط بودن و دلمشغول چیزی بودن، که همواره من را متوجه گذشته و آینده می‌کند، اما قرار نیست من را مقیم آن کند. شایگان از فرط ایرانی بودنش جهانی است و هر چه محلی‌تر، جهانی‌تر هم هست.

گفتنی است این نشست به همت معاونت فرهنگی سازمان جهاد دانشگاهی تهران، با همکاری میز مطالعات ایران پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات وزارت ارشاد و گروه پژوهشی مطالعات میان‌فرهنگی معاصر پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی برگزار شد.

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

چهار × چهار =