خبرگزاری مهر- گروه دین، حوزه و اندیشه – عصمت علی آبادی: در گذرگاههای پر فراز و نشیب تاریخ اسلام، کمتر رویدادی را میتوان یافت که همچون ورود اسرای دشت کربلا به شهر شام، بستری چنین سترگ برای تقابل میان حقیقت و باطل فراهم آورده باشد. این واقعه، فراتر از ابعاد سوگناک و عاطفی آن، به مثابه نقطه عطفی در تاریخ تحولات سیاسی و عقیدتی جهان اسلام شناخته میشود؛ جایی که دستگاه تبلیغاتی بنیامیه، با تکیه بر ابزارهای قدرت و سرکوب، در برابر استقامت بیبدیل اسیران در بند، به شکستی تاریخی تن داد. بر همین اساس به حجت الاسلام علی حسنلو استاد حوزه علمیه به گفتگو پرداختیم تا با عبور از روایتهای صرفاً تاریخی و تأمل در سازوکارهای راهبردی این واقعه به بیان چگونگی تبدیل تهدید اسارت به فرصتی جهت تبیین حقیقت و شکست انحصار رسانهای دشمن بپردازیم که حاصل آن در ادامه تقدیم مخاطبان می شود.
*چرا ورود به شام، نقطه عطف «جهاد تبیین» در تاریخ اسلام شناخته میشود؟
واقعه ورود اسرا به شام، برخلاف تصور یزید که قصد داشت این رویداد را با تحقیر و سرکوب به فراموشی بسپارد، به بزرگترین تریبون افشاگری علیه ظلم تبدیل شد. در آن زمان، دستگاه تبلیغاتی بنیامیه دههها بود که افکار عمومی مردم شام را نسبت به اهلبیت تغییر داده بود و خاندان پیامبر را خارجی معرفی میکرد. بنابراین، حضور اسرا در آن فضای غبارآلود، نخستین جرقه شکستن این پروپاگاندا بود.
حضرت زینب (س) و امام سجاد (ع) با استفاده از موقعیتهای دشوار و مجلس یزید، از حالت «مفعول» در حادثه اسارت، به «فاعل» در میدان تبیین تغییر وضعیت دادند. آنها میدانستند که اگر حقیقت کربلا در شام بازگو نشود، حقیقت برای همیشه دفن خواهد شد. این حرکت دقیقاً مصداق بارز جهاد تبیین است؛ چرا که با آگاهیبخشی و برملا کردن دروغهای دشمن، افکار عمومی را به چالش کشیدند.
اهمیت این جهاد در آن بود که اسرا بدون داشتن هیچ ابزار فیزیکی یا قدرت سیاسی، تنها با تکیه بر کلام و استدلال، روایت فاتحان ظاهری را به چالش کشیدند. آنها ثابت کردند که قدرت حقیقت، فراتر از قدرت سرنیزه و سلاح است. در واقع، شام تبدیل به میدانی شد که در آن، مشروعیت سیاسی یزید در برابر مشروعیت اخلاقی و دینی اهلبیت قرار گرفت.
این نقطه عطف به ما میآموزد که در هر دورهای، اگر مظلومی سکوت کند و رویدادها را روایت نکند، روایت ظالم جایگزین آن میشود. پیروزی در میدان تبیین به معنای پیروزی در میدان افکار عمومی است؛ اتفاقی که در شام افتاد و پایههای لرزان حکومت بنیامیه را از درون سست کرد. این یک استراتژی هوشمندانه برای مقابله با جنگ روانی بود.
امروزه، مفهوم جهاد تبیین در دنیای پر از اخبار جعلی و روایتهای دستکاری شده، بیش از هر زمان دیگری ضرورت دارد. وقتی میگوییم ورود به شام نقطه عطف تبیین است، به این معناست که حتی در سختترین شرایط خفقان، میتوان با گفتمان درست، حقیقت را احیا کرد. این روش، یک الگو برای تمام کنشگران اجتماعی است که میخواهند علیه روایتهای غلط زمانه خود ایستادگی کنند.
در نهایت، تبیین در شام نشان داد که هدف اصلی، تنها بیان حقیقت برای تسکین آلام خود نبود، بلکه هدف استراتژیک، نجات نسلهای بعدی از گمراهی بود. اسرا با فداکاری خود، خط قرمز جهل را در شام شکستند تا مسیر حق برای همیشه باقی بماند. این میراث، امروز به دست ما رسیده تا در مواجهه با چالشهای اجتماعی، با منطق و بصیرت عمل کنیم.
*بزرگترین درسی که میتوان از مدیریت بحران حضرت زینب (س) در مسیر اسارت گرفت چیست؟
مدیریت بحران حضرت زینب (س) در دوران اسارت، درسی بزرگ از «تابآوری هوشمندانه» و «حفظ هویت جمعی» در شرایطی است که همه چیز علیه فرد است. ایشان در شرایطی که دشمن سعی داشت با تحقیر، روحیه اسرا را درهم بشکند، با حفظ وقار و تدبیر، توانستند پیوند میان اسرا را حفظ کنند و آنان را از فروپاشی روانی نجات دهند.
ایشان در کنار مدیریت عواطف کودکان و زنان داغدار، هرگز از هدف اصلی غافل نشدند. در مدیریت بحران مدرن، حفظ تمرکز بر هدف در میان آشوب، یکی از دشوارترین کارهاست که حضرت زینب (س) به بهترین شکل آن را انجام دادند. ایشان با تبدیل کردن هر لحظه اسارت به فرصتی برای پیامرسانی، بحران را مدیریت کردند نه اینکه صرفاً از آن عبور کنند.
درس دیگر، استفاده از «نقطه قوت» در اوج ضعف است. زمانی که دشمن در قله قدرت ظاهری بود، حضرت زینب (س) از سلاح «کلام و منطق» استفاده کردند. ایشان در مجلس یزید، با چنان صلابتی سخن گفتند که یزید را که خود بحرانساز بود، در موضع دفاعی قرار دادند. این یعنی مدیریت بحران، تنها دفاع نیست، بلکه حمله به ریشههای اصلی بحران است.
همچنین، حضرت زینب (س) به خوبی از «ظرفیتهای موجود» استفاده کردند. ایشان با استفاده از ابزار کلام، خطبهخوانی و حتی نحوه رفتار با مردم کوفه و شام، توانستند افکار عمومی را به همدردی یا حداقل تردید وادارند. مدیریت بحران موفق، یعنی اینکه بتوانید از کمترین داراییها، بیشترین بهرهوری را برای رسیدن به هدف داشته باشید.
در دنیای امروز، مدیریت بحران برای بسیاری از ما، مقابله با استرسها و فشارهای اجتماعی است. درس حضرت زینب (س) به ما میگوید که در طوفان حوادث، نباید هویت و اصول خود را فدا کنیم. استقامت ایشان، نه از روی درماندگی، بلکه از روی آگاهی عمیق به رسالتشان بود که به ایشان آرامشی درونی برای هدایت دیگران میبخشید.
در نهایت، مهمترین درس این مدیریت، «مسئولیتپذیری در قبال دیگران» است. ایشان در تمام مسیر، مراقب امام سجاد (ع) و یتیمان بودند و اجازه ندادند بحران اسارت، منجر به قطع پیوند عاطفی و اعتقادی خانواده شود. این درس برای خانوادههای امروز که با مشکلات متعددی دستوپنج نرم میکنند، یک نقشه راه برای حفظ انسجام در سختترین لحظات است.
*اگر بخواهیم «پیام شام» را در قالب کلمات برای یک فرد غیرمسلمان تعریف کنیم، چه میگوییم؟
اگر بخواهیم پیام شام را به زبانی جهانی و غیرمذهبی ترجمه کنیم، باید بگوییم شام «جایگاه شکست قدرت مطلق سلاح در برابر قدرت بیپایان کلام و حقیقت» است. برای یک انسان امروزی که شاید با مبانی دینی ما آشنا نباشد، میتوان اینگونه توضیح داد که این واقعه نماد ایستادگی در برابر «جعل تاریخ» توسط قدرتهای ظالم است.
پیام شام این است که هیچ دیکتاتوری نمیتواند صدای حقیقت را با زور رسانه و سرکوب برای همیشه خفه کند. زمانی که حاکمان وقت تلاش میکردند با ایجاد فضای رعب، روایتی دروغین از یک فاجعه انسانی بسازند، گروهی کوچک از اسرا با دستهای بسته و پایهای در زنجیر، تنها با تکیه بر سخنان خود، تمام آن ساختار دروغین را فرو ریختند.
این پیام برای هر انسان آزادیخواه در جهان، پیامی امیدبخش است؛ اینکه حقیقت، حتی اگر در بدترین شرایط و در دورافتادهترین نقطهها باشد، میتواند راه خود را به گوش وجدانهای بیدار باز کند. شام به ما میآموزد که تماشاگران یک ظلم، در صورت شنیدن روایت راستین، میتوانند از وضعیت بیطرفی خارج شده و به جبهه حقیقت بپیوندند.
علاوه بر این، پیام شام دعوت به «شجاعت اخلاقی» است. این واقعه نشان میدهد که کرامت انسانی، چیزی نیست که بتوان با اسارت یا تحقیر از انسان گرفت. حتی در تاریکترین خرابه شام، فردی که به حقیقت پایبند است، میتواند از یک زندانی به یک رهبر فکری تبدیل شود که معادلات سیاسی یک امپراتوری را تغییر میدهد.
به زبان امروز، میتوان اینطور تفسیر کرد که شام تجسم پیروزی «نرمافزار فکری» بر «سختافزار نظامی» است. وقتی صحبت از عدالت و حقوق بشر میکنیم، شام مثالی تاریخی است که نشان میدهد عدالت به خودی خود محقق نمیشود، بلکه نیازمند کسانی است که هزینه سنگین روایتگری حقیقت را بپردازند و صدای بیصدایان باشند.
در نهایت، پیام شام دعوت به تفکر درباره «ساختار روایتها»ست. این پیام به مخاطب غیرمسلمان هشدار میدهد که همواره پرسشگر باشد و آنچه رسانههای رسمی و قدرتهای حاکم به عنوان روایت غالب عرضه میکنند را بیچون و چرا نپذیرد. شام نقطه آغازی برای همبستگی تمام انسانهایی است که به دنبال حقیقت در میان هیاهوی دروغ هستند.



