در باب سینمای ایران برای شما علاقه مندان خبر داریم مبنی بر اینکه “سینمای کودک و برزخ جریان گویی/ بررسی قصه، افسانه و اسطوره تا خاطرات جادویی و انگاره های نوستالژیک فیلم های پرطرفدار کودکی – اخبار سینمای ایران و جهان” که پیشتر بدان میپردازیم.

سینماپرس: دکتر فاطمه نوری راد/ در همه دنیا، هنرهای نمایشی مانند تئاتر، سینما و انیمیشن از منابع ادبی مانند قصه‌ها و افسانه‌ها استفاده می‌کنند تا بار محتوایی کارهای خود را پیشرفت دهند. مخصوصا فیلمسازان علاقه خاصی به تولید فیلم از جریان‌های کلاسیک کودکان دارند و تاریخ اقتباس سینمایی از رمان‌های کودکان شدیدا با تاریخ کلی صنعت فیلم تنیده شده است، لیکن فیلمسازان ما از این مهم یا غافل‌اند و یا کمتر به آن توجه می‌کنند.

در قسمت های قبلی ابتدا در قسمت وقتی صنعت سینمای ایران مدیون کودکان می شود؛ به عرصه های پیدایش حاکمیت جراید در جهان حاضر اشاره و به این مسئله پرداخته شد که یکی از مواردی که به تصورات ما از معنی کودکی شکل می دهد، فیلم‌های سینمایی است. این فیلم‌ها، تئوری‌هایی پیرامون  اینکه کودکان به چه نحو باید باشند،   ارایه می‌دهند و از این منظر، دیدگاه ها و جهان‌بینی‌هایی را شامل می شوند که هرگز تصادفی نبوده و یقینا به خودی خود بوجود نیامده اند. سپس در نوشته ای با عنوان نقش مغفول مانده ی سینمای ایران در جامعه پذیری کودکان؛ سعی شد تا به آسیب شناسی این مسئله پرداخته شود که چرا به توجه به اینکه گردانندگان نظام سلطه و کمپانی‌های بزرگ سینمایی، به ویژه تولیدکنندگان انیمیشن، در طول چند دهه قبلی به بهره برداری از این ظرفیت واقف شده و با به کارگیری آن سود‌های بسیاری برده‌اند، با اینحال متأسفانه در ایران اسلامی علی رغم تمامی تلاش‌های صورت گرفته، به این ظرفیت مطبوعاتی تربیتی کمتر توجه شده است و پیشتر طی خبری با عنوان جولان رویای آمریکایی در دوران خلأ سینمای کودک ایرانی اسلامی؛ به این حقیقت اشاره گردید که کودکان افزون بر نمونه‌های زندگی حقیقی، یک منبع غنی از نمونه‌های نمادین در فیلم‌های سینمایی، برنامه‌های تلویزیون، آگهی، کتاب‌ها، کمدی‌ها و مانند اینها در معرض دارند؛ پس بایستی توجه داشت بیشتر کودکان بسیاری از انگیزش‌ها، جواب‌های هیجانی و شیوه‌های تازه رفتار و سبک زندگی و ارزش‌های خود را از روش همین مدلسازی سینمایی و تلویزیونی فرا می‌گیرند. به علاوه از طرف دیگر در قسمت چهارم از این خبر با عنوان سینمای کودک؛ از جشنواره های صوری تا استعدادهایی که شکوفا نمی شود؛ سعی گردید تا این مسئله تببین گردد که برای پیشرفت و افزایش موقعیت سینمای کودک و نوجوان، نگاه مدیران دست‌اندرکار باید تغییر کند. باید سینما تحت نام یک مسئله جدی مطرح شود و تحت نام یک قضیه علمی- هنری و یک وسیله ارتباطی آن را تلقی کرد؛ پس اگر تنها توجه به سینمای کودک در یک دوره زمانی کوتاه به طرز مثال در لحظه یک جشنواره باشد، گره‌ای از مشکلات حل نمی‌کند و تنها سطح توقعات و انتظارات را بیشتر می کند و نهایتا طی نوشته ای با عناوین سینمای کودک و سرگشتگی در دوراهی تخیل؛ مُهمل گویی یا حکمت نمایی؛ به این مسئله پرداخته شد که توجه و برنامه ریزی همه جانبه در راستای این موضوع که فیلم با کیفیت کودک داخلی داشته باشیم باید دغدغه شب و روز مدیران شود؛ چونکه امروزه کشورهای توانمند جهان، نفوذ و استعمار خود را از روش همین تولیدات فرهنگی چون سینما بر جهان تثبیت می‌کنند و اکنون پیشتر مطالب ذکر شده، سعی می شود تا در این بخش ابتدا قصه، افسانه و اسطوره را به طرز مجزا تعریف شود تا در ابتدا اختلاف هر یک واضح شده و سپس کاربردشان در فیلم‌های کودک مورد بررسی و شرح واقع گردد.



معمولاً به آثاری که در آنها تأکید و حوادث خارقالعاده است، قصه می‌گویند. در قصه، محور موضوع بر حوادث ایجاد‌الساعه می‌گردد. حوادث، قصه‌ها را بوجود می‌آورند و در حقیقت رکن بنیادی و بنیادی آن را تشکیل می‌دهند، بی آنکه در گسترش و بازسازی قهرمان‌ها و آدم‌های قصه نقشی داشته باشد. به عبارت دیگر  شخصیت‌ها و قهرمان‌ها، در قصه کم‌تر دگرگون می‌شوند و بیشتر دستخوش حوادث و ماجراهای گوناگون‌اند. پس در این فیلم‌ها قهرمان‌ها مکان مهمی ندارند و آنچه مهم است حوادثی است که قهرمان‌های جریان را هم با خود همراه می‌کند.





دوستان به موضوع‌ قصه‌نویسی اشاره کردند. بله، من نظر‌ام این است ما ضعیفیم. با این وجود روح جریان‌سرایی در ایران ضعیف نیست؛ علتش هم جریان‌های فردوسی و مولوی است. با این وجود رمان به این شکلی که در اروپا و روسیه متداول بوده؛ به‌خصوص در قرنهای نوزدهم و اینها که رمانهای برجسته و بزرگ نوشته شده؛ چنین موضوعی را ما در ایران نداریم؛ با اینحال استعدادش را داریم. من نظر‌ام این است؛ این‌طور نیست که ما استعدادش را نداشته باشیم. با این وجود ما در شعر برجستگی داشته‌ایم؛ با اینحال به این شکل در رمان، نه؛ لیکن به نظر من می‌شود. بعد از انقلاب هم یک کارهایی شده است؛ اکنون در آن حد از اعتلا نیست که آدم توقع دارد؛ با اینحال اگر دنبال گرفته شود و واقعاً وزارت ارشاد روی این عرصه کار کند و بنویسند، میشود. اکنون برخی از دوستان گفتند که قصه را برای سینما بنویسند. من نمی‌دانم، بیشتر از من شما واردید؛ آیا واقعاً باید قصه را برای سینما نوشت؟ خیلی از کارهای بزرگ سینمایی که می باشد، از کارهای کلاسیک و قصه‌های قدیمی گرفته شده است؛ معلوم نیست رمانی برای این خصوص نوشته شده باشد. اکنون گیرم که آن هم باشد، ما اگر در موضوع‌ی جریان و رمان و جریان‌سرایی پیشرفت کنیم، این کار انجام می‌گیرد. آن وقت بیایید این موضوعات را به سینما بکشانید؛ خیلی برجستگی پیدا خواهد نمود. ما در عرصه‌ جنگ هنوز خیلی کارهای نکرده داریم.


(امام خامنه ای در دیدار جمعی از کارگردانان سینما و تلویزیون‌-۱۳۸۵/۰۳/۲۳)






با اینحال اسطوره یک نوع تاریخ مقدس را روایت می نماید و واقعه ای را بازگو می کند که در لحظه اساطیری آغازها رخ داده بود. اسطوره روایت می کند که به چه نحو چیزی ایجاد شد و بوجود آمد. فیلم‌هایی که با توجه به اسطوره‌ها ساخته می‌شوند عموماً برای کودکان جذابند. منظور از اسطوره می‌تواند یکی از موارد پایین باشد:

– رویدادی افسانه ای و سنتی پیرامون  موجودی فوق بشر.

– داستانی پیرامون حوادثی که فاقد توجیه طبیعی و منطقی باشد.

– اعتقادی غیرقابل اثبات که تنها جنبه  رمزآمیز و فوق بشری آن پذیرفته شده و خوبی یا نادرستی آن مورد چون و چرا قرار نگرفته است.

– هرگونه جریان یا فکر ساختگی و تخیلی پیرامون  اشخاص یا حوادث استثنایی و فوق طبیعی.



افسانه نیز در زبان رایج مردم، معمولاً قصه‌ای سنّتی است که حاوی پایگاهی تاریخی و نیمه تاریخی است؛ چنانکه در افسانه های رابین هود، شاه آرتور و هزار و یک شب می‌توان دید. از این نظر میان اسطوره که مرتبط به موجودات فراطبیعی و قدسی است و افسانه که مرتبط به حقیقتی این جهانی با این وجود نیمه تاریخی و نسبتاً تخیلی است، اختلاف می باشد. افسانه روایتی پیرامون قهرمانان پرطرفدار مردم، پهلوانان یا قدسیان است. شخصیت‌های افسانه با اینکه این جهانی‌اند امّا از جهان عادی نیستند. پس در فیلم‌هایی که با توجه به افسانه‌ها ساخته می‌شوند، قهرمان بسیار مهم تلقی می‌شود.



در بیشتر فیلمهای کودک یا انیمیشنهای غیرایرانی، جریانهای کلاسیک یا اسطوره‌ای مبدل به فیلم می‌شوند و یا انیمیشنی را ایجاد می‌کنند که هم برای کودکان و هم برای بزرگسالان بسیار جذابیت دارد. در حقیقت فیلمسازان از این جریان‌ها و افسانه‌های عامیانه و اسطوره‌ای به دلیل جاودانگی و ماندگاری و تأثیرگذاری فراوانی که دارند، استفاده می‌کنند. افسانه‌ها و قصهها به دلیل شهرتی که دارند برای اکثر مخاطبان مشهور هستند و با این وجود مخاطبان با آنها به سادگی تماس برقرار کرده، درک بهتری درمقایسه با آنها دارند و به سادگی می‌توان به آنها اعتماد کرد و در تولید فیلم از آنها استفاده کرد.





دانش پژوهان زمینه ادبیات کودک نیز اذعان دارند، در همه دنیا، هنرهای نمایشی مانند تئاتر، سینما و انیمیشن از منابع ادبی مانند قصه‌ها و افسانه‌ها استفاده می‌کنند تا بار محتوایی کارهای خود را پیشرفت دهند. مخصوصا فیلمسازان علاقه ویژهای به تولید فیلم از جریان‌های کلاسیک کودکان دارند و تاریخ اقتباس سینمایی از رمان‌های کودکان شدیدا با تاریخ کلی صنعت فیلم تنیده شده است و بسیاری از اولین فیلم‌ها متکی به کتاب‌هایی بودند که برای کودکان نوشته شده بود. لیکن فیلمسازان ما از این مهم یا غافل‌اند و یا کمتر به آن توجه می‌کنند در صورتی که ادبیات ما در عرصه قصه‌ها و افسانه‌ها و… بسیار غنی است.






به این اعتبار مهم است فیلمسازان کودک و نوجوان ما به ادبیات داستانی و افسانه‌های بومی خودمان برای تولید فیلم توجه داشته باشند، چونکه ادبیات داستانی و فولکوریک هر جامعه برآمده از عقاید سنتی، اساطیر و افسانههای آن ملت است و بی تردید در فرهنگ و روحیه خودباوری آن جامعه به گونه ای بنیادین تأثیر خواهد داشت.



از این روست که در هر جامعه‌ای فعالیت‌های بسیاری در عرصه  تولید و ایجاد کارهای هنری و ادبی با الهام از این کارهای، اجرا میشود ولذا اولویت آن است هنرمند ایرانی که فیلم کودک تولید میکند، با بهره برداری از ادبیات ملی و موضوعات آن، انعکاسی از دریافت‌ها و فرضیهآل‌های خودش را درمقایسه با فرهنگ و باورهای جامعه، نه فقط برای مخاطب داخلی حتی برای جهانیان به نمایش بگذارد و قهرمانی را الگوی فرزندان ایران کند که با ایران و ایرانی همخوان است.





بنده نظر‌ام این است که اگر متولیان این کار را دنبال کنند، ما ان‌شاءاللَّه کارهای هنری‌ای خواهیم داشت که در قله‌ هنر ایرانی قرار بگیرد. اگر ما در تاریخِ خود مثلاً در یک نوعِ شعر، فردوسی را داریم؛ در یک نوعِ شعر، حافظ یا سعدی را داریم؛ گمان می‌کنم اگر ما بتوانیم این رشته را دنبال کنیم، در عرصه‌ شعر یقیناً قله‌ تازه ای به ‌وجود خواهیم آورد؛ در عرصه‌ قصه و رمان و جریان کوتاه و بلند هم یقینا قله‌هایی را به‌ وجود خواهیم آورد؛ که با این وجود ما در این عرصه هم از جهت تاریخی عقبیم؛ و به علاوه از طرف دیگر در بقیه‌ بخش‌های هنری صاحب قله خواهیم بود و دستاوردش هم برای ملت ما تمام‌نشدنی است.


(امام خامنه ای در مراسم بیست و هفتمین سالگرد رحلت امام خمینی- ۱۳۸۴/۰۶/۳۱)






چنین فیلم‌هایی از روش تماس مستقیمی که با کودکان برقرار میکنند به راحتی قادر اند مفاهیم بسیاری را به آنان منتقل سازند. شخصیت‌های ساده و دوست داشتنی جهان فیلم‌ها  برای مخاطب کودکشان به راحتی تحت نام الگو پذیرفته میشوند و کودکان سعی میکنند از رفتارها و برخوردهای آنان تقلید کنند. توجه داشته باشیم که در اغلب موارد شخصیتهای اسباب بازی و فیلم و انیمیشن، صورت اسطوره و قهرمان را برای کودکان پیدا می‌کنند. قهرمانی که واجد قدرت‌های فوق‌العاده و برتر است و میتواند کارهایی کند که دیگران از انجام آنها ناتوانند.



با اینحال برای اینکه یک فیلمنامه‌نویس بتواند یک افسانه و قصه را به خوبی پرداخت کند و کارگردان بتواند آن را بسازد، باید مراحلی طی شود:

فیلم‌ها برخلاف جریان‌های مصور مجلات که ایستا و فاقد حرکت هستند، پویا بوده و متحرک می باشند و در چنین شرایطی ست که که اصولا سینما ابزارهای مادی ویژه خود را برای بیان سینمایی در دست دارد؛ ابزارهایی ویژه که جملگی در سه رکن اصلی و بنیادی نور، صدا و حرکت خلاصه می شوند؛ به عبارت دیگر صنعت سینما و بالاخص سینمای کودک از شیوههای دیداری شنیداری ویژه خود دارا است که صد با این وجود عدم توجه به آن اسباب دون مایگی یک اثر سینمایی را در ابعاد صنعتی، هنری و بالاخص رسانه ای، ممکن می نماید.



صنعت سینما در طول تاریخ خود کوشیده است تا تکنیک، زبان و اوضاع دریافت را به کمال برساند تا جایی که با الزامات خیال‌پردازی سازگار شود. در جوامع غربی محیط تماس خیالی و داستانی، به محیط غالب مبدل شده است و خیال‌پردازی یعنی همان چیزی که به باعث آن تماشاگر واداشته میشود تا درمقایسه با جریان و خیال برآمده از آن، واکنش نشان دهد و با آن همراه شود؛ فرآیندی که ما را تحت تأثیر قرار می‌دهد و باعث می‌شود تا با شخصیت‌ها همذات پنداری کنیم، به آنها عشق بورزیم و یا از آنها متنفر شویم.



با این وجود حرکت اصلی تولید فیلم برای کودکان بعد از جنگ جهانی دوم شروع شد و این در شرایطی بود که در انگلیس کمپانی فیلمسازی رنک اورگانیزیشن (Rank Organisation) اقدام به تولید فیلم های کودک کرد و تا سال ۱۹۵۱ میلادی این حرکت منتهی به تاسیس و ایجاد بنیاد فیلم کودک (Kids’s Movie Basis) در این کشور گردید.



در این لحظه فیلم تحت نام فُرم هنری برای کودکان مثل امروز در مرکز توجه قرار نداشت؛ حتی مورد نظر این موضوع بود که فیلم های کودکان عاری از چه چیزهایی باشند. فیلم های کودکان تولیداتی تعالیمی بودند که در افزایش و آموزش کودکان نقش موثر داشتند و بدین خاطر این فیلم ها قصد نداشتند جنگ و خشونت و یا مصرف الکل را به  تصویر بکشند؛ در این فیلم ها به مسائل جنسی به روش مستقیم پرداخته نمی شد، چون بطور کلی باورنکردنی بود.



در این دوره، دو نوع ژانر در فیلم کودکان ارایه می‌شد: ژانر در ابتدا جریان‌های کارآگاهی که در آن کودکان از قبیل بزرگترها رفتار میکردند و مجرمانی که بی هشدار و احمق بودند، دستگیر میکردند و دیگری بعدی فیلم های حیوانات است که در آن کودکان عواطف شان را در شکل موش، اسب، پرنده، گوزن، خرگوش، سگ و گربه  نشان می‌دادند. با این وجود این دو ژانر در ادبیات داستانی کودک نیز پرطرفدار هستند با اینحال مشکلی که پیرامون فیلمهای کودکان می باشد آنکه جنبه های تعلیمی اغلب بیش از لذت داستانی است.



با این وجود بازهم بر سر این موضوع مساله می باشد که آیا فیلم‌های کودک موفق باید فیلمهایی باشند که کودکان آنها را ستایش می‌کنند، یا فیلمهایی باشند که هم کودکان و هم بزرگسالان آنها را ستایش می‌کنند و یا فیلمهایی باشند که بزرگسالان لزوما تمایلی به دیدنش ندارند با اینحال مایلند که کودکان از آنها لذت ببرند. ذکر این نکته در اینجا حائز اهمیت است که کودکان به هر میزان بزرگتر می‌شوند، خود بیشتر و بیشتر به جستوجو میپردازند و با این اوصاف بزرگسالان ممکن  است به ذائقه کودکان و آنچه در باب فیلم و فرهنگ دوست دارند، فکر کنند با اینحال این ذائقهها نمایانگر انتخاب‌هایی مستقل بزرگسالان هستند و بالاخره یکی از مسیرهای افزایش کودکان خواهند بود.



بزرگسالان وقتی می‌خواهند پیرامون کودکی و اقتضائات آن فکر کنند دو چیز را مد نظر قرار می‌دهند و با این اوصاف غالب فیلمسازان نیز از قاعده ذکر شده مستثنی نیستند: اول کودکی خودشان و دوم کودکیهای فرزندانشان یا بچه‌های دیگری که میشناسند. در حقیقت، یادآوری کودکی شخصی، پایه تعریف فیلمسازان از کودکی می‌شود با اینحال آنچه در اینجا بسیار قابل ملاحظه است آنکه یادآوری حقیقت در بیشتر مواقع با خود حقیقت اختلاف دارد. بزرگسالان پیوسته علاقه دارند تا با حسی ناشی از نوستالژی و عطوفت به سالهای ابتدایی زندگیشان بنگرند.



در برداشت عامه، سالهای معصومیت کودکی، سالهایی شادمانه و پر از سادگی، خودانگیختگی و زیبایی و به عبارتی بهترین سالهای زندگی هستند؛ سال هایی که طی آن، دردهای کودکی احساس عدم امنیت، تردید و تنهایی گرچه به رسمیت شناخته میشوند با این وجود گذر سالیان، خاموششان میکند.



از این جهت، بدی‌های کودکی غالباً در خاطرات جادویی آن روزهای ویژه، فراموش میشوند و این انگاره نوستالژیک کودکی، به درون‌مایه مهم فیلمهای پرطرفدار کودکی در ابتدا دهه ۱۹۴۰ میلادی بدل شد و این نگاره همانی است که در نگاه فیلمسازان کودک کماکان از مکان خاصی دارا است؛ آن زمان که در فیلم‌ها، جهان کودک از روش بازیها و اسباب‌بازیها و عدم درک مادیات از جانب ایشان بازنموده می‌شود که این آشکارا دال بر معصومیت اوست.



یکی از آشکارترین راه های نمایشی کردن معصومیت که قبل از آن هم با موفقیت بسیار در کتابهای عامه پسند و ملودرام های صحنه ای استفاده شده بود تمرکز بر آسیب پذیری کودک از روش قراردادن ایشان در موقعیتی خطرناک است. فیلمساز کودکی را به تصویر می‌کشید که بی‌یار و یاور و در معرض هشدار است و تمامی تعلیق و پیرنگ جریان ها، در باب نجات ایشان شکل می‌گیرد.



با این شرایط اگر ساختار بسیاری از فیلم‌های کودک را مورد تحلیل قرار دهیم حدوداً به چنین الگوی واحدی می‌رسیم. در اغلب این فیلم‌ها، نجات‌بخش کودکان بزرگسالان هستند و کودک برای نجات باید بر آنها تکیه کند. کودک در این نوع فیلم‌ ها قهرمان نیست، حتی منجی و قهرمان نهایی فیلم بزرگسالی است که به کمک ایشان می ‌شتابد.



ادامه دارد…

امیدواریم خبر “سینمای کودک و برزخ جریان گویی/ بررسی قصه، افسانه و اسطوره تا خاطرات جادویی و انگاره های نوستالژیک فیلم های پرطرفدار کودکی – اخبار سینمای ایران و جهان” مورد استقبال شما قرار گرفته است. درصورت تمایل این خبر را برای دوستان خود ارسال نمائید.

منبع

  • برچسب ها:

    به اشتراک بگذارید :

    مطلب قبل و بعد
    مطالب مشابه