در باب سینمای جهان برای شما علاقه مندان خبر داریم مبنی بر اینکه “جری لوییس؛ دلقکی بدبخت با زندگی تیره و مالیخولیایی! – اخبار سینمای ایران و جهان” که پیشتر بدان میپردازیم.

سینماپرس: نشریه گاردین نوشت: شریک کمدین سابق دین مارتین و ستاره فیلم‌هایی چون پرفسور دیوانه و سلطان کمدی، شخصیتی پیچیده و درخشان بود که خلاقیت سینمایی متهورانه‌ای را ارائه کرد.

برای عده ای، شاهکار اوست. برای دیگران، انحصارطلبانه و بی‌رحمانه وحشتناک، تمرین در کمدی بزن‌بکوب فریبنده وسیع که الهام‌بخش عدم‌ایمان ناب است و به علاوه از طرف دیگر تمسخری برای آنانکه از خط‌شکن‌ها و پست‌مدرن‌های کنایی در فرانسه خبر می‌دادند و جایی دیگر افرادی‌ که در ستایش آن مؤثر بودند. فیلم «پرفسور دیوانه» کالا ۱۹۶۳، فارس همزاد گیجی، مهلم از جکیل و هاید، به نویسندگی و کارگردانی ستاره افسانه‌ایش، جری لوییس.

لوییس دلقک، خواننده و متفکر اجراگر بدبخت و لوده‌ای بود که زندگی حرفه‌ایش در نقشی دوگانه با دین مارتین محزون در مقام نقش مقابل مرد لوییس، شروع کرد، کارش به اجرای تک‌نفره رسید و برای مدتی عظیم ترین ستاره کمدی هالیوود بود، با دوجین فیلم و رکوردشکنی. با اینحال بعدتر متحمل محو شدن شد، ناگهانی و مطلق، در انتهای دهه شصت، از مد افتاده و تک‌افتاده بود با اسم‌ها و موج‌های تازه. تلوتن سالانه (برنامه تلویزیونی طولانی مدت) ایشان در کمک به انجمن دیستروفی عضلانی که برای ۴۵ سال تا ۲۰۱۲ اجرایش می‌کرد و به ۲ میلیارد عواید برای «کودکان جری» کسب کرد، رفت تا تحت نام اثری ملال‌آور و مورد بی‌اعتنایی مقرر کرده شود، تک‌افتاده در فرضیه‌های از رده خارج شده ترحم و قربانی؛ با اینحال آیا به ما از تمامی جریان پیرامون درخشندگی تیره‌وتار جری لوییس بیان می کند؟

در «پرفسور دیوانه»، لوییس نقش ژولیوس کلپ، احمقی نابغه، دندان خرگوشی و عینکی را بازی می‌کند که مکررا آزمایشگاهش را با تست‌های شیمیایی دیوانه‌وار منفجر می‌کند. هیچ زنی یقیناً نمی‌توانسته ایشان را دلنشین بیابد؛ با اینحال پرفسور بیچاره معجونی کشف می‌کند که ایشان را به نوپرستی سوپرجذاب، عشق‌دوست مبدل می‌کند، کسی که زنان را به یک ژله لرزان تنزل می‌دهد. یک اجرای دوگانه شجاعانه است وقتی که ایشان  نخستین حضورش را تحت نام عاشق‌مسلک دلنشین ایفا می‌کند. چهره لوییس حدوداً شدیدا دلچسب می‌شود، گویی با نیروی اراده ایشان خود را درون تضاربی میان دین مارتین و فرانک سیناترا انتقال داده است. سیناترا خود نقاشی رنگ‌روغنی نبود. اگر تنها لوییس مزه کمدی نداشت، ممکن بود با فرانک در بورس‌های خوانندگی تطبیق یابد.

با اینحال مخاطبان و منتقدین خود متوجه شده اند که شهرت لوییس شخصیتی جداگانه دارد. آیا ایشان تنها یک خجالتی – یا دلقک سینمایی الهام‌گرفته – بود؟ چون مثل «پرفسور دیوانه»، لوییس تجربه‌گری انفجاری با مهارتی خیره‌کننده و یک بی‌باک، استعداد خلاقیت در حیطه تکنیک‌های سینمایی بود. ایشان می‌دانست به چه نحو ترکیب بندی کند و آدرنالین و کمدی فیزیکی غریزی را برای دوربین در اثر ارائه کند؛ با اینکه ممکن است دلیری اجرای زنده‌اش که به کنفرانس‌های وگاس برای فریادهای خنده تنزل یافت، هیچ‌گاه بطور کلیً روی پرده تسخیر نشد. لوییس هنرپیشه‌ای وقف‌شده سینما بود، پیشگام روند ویدئوپلی‌بک سر صحنه، که بدون آن کارگردانی یک فیلم اکنون بطور کلیً غیرقابل‌تصور می‌بود. ایشان در USC برای سال‌ها کارگردانی تدریس می‌کرد، جایی که دانشجویانش اسپیلبرگ و لوکاس بودند.

بعدها، در ابتدا دهه هشتاد، ایشان به شکل ممتازی به وسیله مارتین اسکورسیزی در «سلطان کمدی» بازی گرفته شد، در نقش میزبان یک تاک‌شو آخر شب، کسی که به وسیله هوادار وسواسی با بازی رابرت دنیرو دزدیده می‌شود. لوییس بطور کلیً در مقابل تیپ بازی کرد؛ با اینحال به طرز کامل یا نوع متفاوتی از کلیشه‌های هالیوودی: پادشاه سخت‌گیر، بدبین و فاقد جذابیت جهان نمایش که برای کمدی و شهرت توأمان خسته‌کننده است. کسب‌وکارهای سودآور که از آنها لذت از برای سطحی شدن تأثیر طولانی دارد. بازگشت آن‌چنانی نبود، حداقل جزئی بود؛ چون فیلم به خودی‌خود یقیناً در لحظه خود دیده نشد؛ با اینحال لوییس کاریزمایی شورانگیز داشت و ایشان در مسیر ناهموار پیش‌رویش، خصوصیت‌های استعاری شهرت خود را ارائه کرد: محدود و دهان‌بسته به وسیله دنیرو و شریک جرمش، ساندرا برنارد، به وسیله نسلی جوان‌تر به گروگان گرفته می‌شود، افرادی که ایشان را یا تمسخر می‌کنند یا ستایش یا پرستش؛ با اینحال ابداً رویدادها ایشان را خفه نمی‌کند، اجازه نمی‌دهد مد روز باشد یا پذیرفته دوران خود.

و بعدها، ده سال بعد، چیزی حتی‌ باورنکردنی‌تر در تاریخ فرهنگی لوییس رخ می‌دهد. در می ۱۹۹۲، مجله Spy، تحت سردبیری گرایدن کارتر، فرضیه تلاش برای کنار هم چیدن آن چیزی را داشت که برای فیلم نصف‌ونیمه ساخته‌شده و رهاشده لویس رخ می‌داد: یک جرثومه فراموش‌شده تحت عنوان «روز و دلقک گریان» کالا ۱۹۷۲ – گزارش شده بود یک آش شله‌قلمکار مهیب از ترحمات و ذائقه بد که در آن لوییس نقش دلقکی را بازی می‌کند که عازم اردوگاه کار اجباری نازی‌ها می‌شود و کسی که بالاخره رفتار از جان‌گذشتگی رستگاری و خوداعتباری، تلاش می‌کند کودکان بدبخت آنجا را با پرت‌وپلاها و ادا اطوارهایش شاد کند همزمان با اینکه آنان را به سوی اتاق‌های گاز رهنمون می‌سازند. وقتی که حقیقت آنچه ایشان انجام داده بود بر لوییس دمیده شد، ایشان فیلم را متوقف کرد، کپی‌های ویدئویی و ورژن‌های موجود را در صندوقی گذاشت و مانع از آن شد کسی اجازه دیدن آن را بیابد، جز معدودی از دوستان. (عده ای نگاتیوها به شکل آنلاین پخش شده است.)

مجله Spy با بدبختی با بازماندگان تولید فیلم گفتگو کرد و دست تنها «روز و دلقک گریان» را به عظیم ترین فیلم نفرین‌شده تاریخ سینما بدل کرد و چهره کالت لوییس حتی بعدتر اوج گرفت. بعدها، پنج سال بعد، روبرتو بنینی موفقیت عمده‌ای با «زندگی زیباست» اسکار گرفته‌اش کسب کرد که به شکل مشابهی نگاه شیرینی به اردوگاه‌های کار اجباری داشت. «ژاکوب دروغگو» پینر کازویتچ در ۱۹۹۹ با بازی رابین ویلیامز، نگاهی قابل‌مقایسه متبادر می‌تولید و باز هم، تماشاگران از خود می‌پرسیدند: لوییس می‌موفق شد صدرنشین لحظه خود باشد؟ آیا چیز متهورانه‌ای، حتی عظیم در ناآگاهی کامل ایشان از ذائقه خوب وجود داشت؟ نوعی از نبوغ ابتکاری، یک هنر خام پرده سینما؟

لوییس خود چنین باوری نداشت؛ با اینکه با هیجان کج‌ومعوجی با کالت‌بازان مخالفت نکرد.ارزش اشاره داشت که شریکش، دین مارتین خود الهام‌بخش از یکی از بهترین رمان‌های کمیک آمریکایی دهه واپسین، «مردان بامزه» (۲۰۰۲) اثر تد هالر شد که در آن زیگموند «زیگی» بلیسمن (براساس لوییس) مرد وحشی کمدی است که استعدادش یقیناً به وسیله جامعه درک نمی‌شود تا اینکه با یک خواننده ایتالیایی راحت‌گیر به اسم ویک فونتانا (براساس مارتین) هم‌گروه می‌شود. نگاهی زیرکانه و گزنده از شروع کار لوییس است.

آیا لوییس وارثانی در کمدی مدرن هالیوود دارد؟ تنها هر از گاهی خلاقیت‌های پرخاشگرانه ویل فرل چیزی از لوییس در خود دارد؛ با اینحال بدون رگه‌ای از احساسات و احتیاج به عاشق شدن. ادی مورفی «پرفسور دیوانه» را بازسازی کرد؛ با اینحال ذات سرد مورفی چیزی بیگانه برای محافظه‌کاری نسبی لوییس است. تماشای کردن «سلطان کمدی» اسکورسیزی یقیناً نزدیک‌ترین چیزی است که ما به تقدیر زندگی درونی تیره و مالیخولیایی جری لوییس می‌رساند، دلقکی که برای ایشان ممکن است گریستن به مثابه یک تسکین متبرک دنبال می‌شد.

* تسنیم

امیدواریم خبر “جری لوییس؛ دلقکی بدبخت با زندگی تیره و مالیخولیایی! – اخبار سینمای ایران و جهان” مورد استقبال شما قرار گرفته است. درصورت تمایل این خبر را برای دوستان خود ارسال نمائید.

منبع

  • برچسب ها:

    به اشتراک بگذارید :

    مطلب قبل و بعد
    مطالب مشابه